گمشده

خانم و آقای فانی روزی دریک مراسم عزاداری به هم معرفی شده بودند .

 آنها این روز را به فال نیک گرفتند و با هم ازدواج کردند .

خطبه عقدشان را برسر قبر یکی از عزیزترین عزیزانشان خوانده بودند

 آنها زندگی را درتفاهم کامل ادامه می دادند .

پنجشنبه ها هردو می رفتند زیارت اهل قبور و

به رفتگان هم خیلی احترام می گذاشتند .

قبر عزیزان یکدیگر را با گلاب تمیز می کردند

آنها حتی اسم اولین فرزندشان را هم به یاد یکی از  فوت شده هایشان انتخاب کردند.

قبر ها ،قبرها و رفتگان چقدردوست داشتنی و قابل احترام هستند

آنها دوتا قبر کنارهم خریده بودند تا محبتشان را به هم ابراز کنند.

قبرها باید نزدیک باشند . قبرها باید عزیز باشند

یک زندگی طولانی و با تفاهم درمحوریتی به نام قبر!؟

 

زندگی درکجای این داستان باید تعریف شود؟

 

/ 10 نظر / 8 بازدید
مرتضی

▒▒▒▒▒▒▒██▒▒▒▒███▒▒▒▒██ ▒▒▒▒▒▒█▓▓█▒██▓▓▓██▒█▓▓█ ▒▒▒▒▒█▓▒▒▓█▓▓▓▓▓▓▓█▓▒▒▓█ ▒▒▒▒▒█▓▒▒▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▒▒▓█ ▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒▒█▓▓█▓▓▓▓▓▓█▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒▒█▓▓██▓▓▓▓▓██▓▓█ ▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▒▒█▓█▒▒▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒█▓▓▒▒▓▒▒███▒▒▓▒▒▓▓█ ▒▒▒▒▒█▓▓▒▒▓▒▒▒█▒▒▒▓▒▒▓▓█ ▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▒▒▒▒▒▓▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓███▓▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓█ ▒▒▒▒█▓▓▓█▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓█▓▓▓█ ▒▒██▓▓▓█▓▒▒▒██▒██▒▒▒▓█▓▓▓██ ▒█▓▓▓▓█▓▓▒▒█▓▓█▓▓█▒▒▓▓█▓▓▓▓█ █▓██▓▓█▓▒▒▒█▓▓▓▓▓█▒▒▒▓█▓▓██▓█ █▓▓▓▓█▓▓▒▒▒▒█▓▓▓█▒▒▒▒▓▓█▓▓▓▓█ ▒█▓▓▓█▓▓▒▒▒▒▒█▓█▒▒▒▒▒▓▓█▓▓▓█ ▒▒████▓▓▒▒▒▒▒▒█▒▒▒▒▒▒▓▓████ ▒▒▒▒▒█▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▒▒▒▒▒▒▒▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓█▓█▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒▒▒▒█▓▓▓▓▓█▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒▒████▓▓▓▓▓█▓▓▓▓▓████ ▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▓▓▓█▓▓▓▓▓▓▓▓▓█ ▒▒▒▒█▓▓▓▓▓▓▓▓█▒█▓▓▓▓▓▓▓▓█ سلام دوست من منتظر حضور شما در وبلاگم و نظرات ارزشمند شما هستم nouri114.persianblog.ir [گل][گل][گل]

شبهای الموت

سلام خانم قایینی این اولین پست شما در این چند ساله که به دلم ننشست هرچند میدونم پشت این مطلب حکمتها و پندهاییست که شاید من درک نکنم . اما من محوریت زندگی رو کودکی میدونم نه قبر. از مرگ و قبر خیلی درسها میشه گرفت خیلی تعادلها میشه به زندگی بخشید. اما زیادیشم خوب نیست. قبر و مرگ به تنهایی هیچ ارزش و معنایی نداره . مگر ماندگارهای زندگی رفتگان. پس باید زندگی کرد باید ماندگار بود. نباید سراغ قبر رفت نباید مشکی پوشید باید سراغ ماندنی هایشان که هنوز در زندگی ما جاریست رفت. باید سپید پوشید.

شمس الدین رجبی

سلام باید زندگی کردنه فقط زنده بود ،مرگ نیز شروع یک زندگی دوباره ودر امتداد زندگی دنیویست،باید بدانیم عشق است که همه چیز را میسازد وقبر یاد اور بی ارزشی متاع دنیاست[افسوس] عشق يعني بندگي آزادگي / عشق يعني زندگي را بندگي عشق يعني يك عمر راز ونياز / عشق يعني يک وضو و يک نماز عشق يعني سجده هاباچشم تر/ عشق يعنيشب خفتن در سحر عشق يعني همچو شمعي سوختن / عشق يعني بهرمعبود مردن [گل][گل]

محمد

سلام خانم قایینی وقتی زندگی آدمها را توجه میکنیم یک نکته جالب درشون می بینیم که اون متفاوت بودن است.یعنی بین این چند میلیارد انسانی که روی زمین زندگی میکنند هر گز دو نفر را کاملا شبیه به هم نخواهیم دید.اما آنچه نقطه مشترک همه است "رسیدن به آرامش" است. هر کسی هم به نوعی مدعی رسیدن به این آرزو است.شاید برای من چنین ازدواج و سیر زندگی اصلا مناسب نام زندگی نباشد اما برای یکی دیگر زیباترین باشد.بحث به درازا میکشد اما همین را بگویم که یافتن معنا در زندگی بسیار مهمتر از بی معنا زندگی کردن است.همینکه این خانواده برای فهم زندگی خود به قبر متوسل شده اند و مرگ و عزادرای را نقطه اتکا زندگی شیرین خود نموده اند خیلی زیبنده تر از بسیاری از افراد جامعه هستند که متاسفانه به هیچ چیز پایبند نیستند. نکته اصلی آنست که فقط برای زندگی خود در این عالم معنایی را بیابیم و دیگر این که بدانیم هیچ حقیقت مطلقی در بین ما آدمیان وجود ندارد و هر چه هست فقط از منظر خود ماست و افسانه ای بیش نیست و جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.

شبهای الموت

سلام ببخشید من ابتدا برداشت دیگه ای از مطلبتون کردم. چون متاسفانه دور بر خودم آقا و خانم فانی داریم ...

م.وهابی جولادی

سلام به نظر من زندگی یعنی آنچه که شما را با عزیزانتان متصل میکند. هر کسی می تواند ابزار اتصال را انتخاب نماید. در این قصه هم ابزار اتصال اینگونه تعریف شده است[لبخند]

مهدی نادری نژاد

با سلام سرکار خانم قائینی با خواندن مکتوبتان یاد این عبارت قابل تامل افتادم: دینی که به درد دنیای ما نخورد چطور می تواند به درد آخرت ما بخورد.

عليرضا

سلام به نظر من : « آنها زندگي را در تفاهم كامل » { براي آرام گرفتن هرچه سريع تر و ارزان تر در يكي از اين قبرها } ادامه مي دادند ...

شرحه شرحه

سلام و عرض ارادت[گل] داستان جالبی است. همه چیز حول محور مرگ.اما چگونه است که تا این حد عاشقانه؟ زندگی به من آموخته است که از هیچ منطقی پیروی نمی کند و یا بهتر بگویم منطق خاص خود را دارد که گاه با معیارهای ما همخوانی ندارد. و اما نباید فراموش کنیم که با هر تولدی در حقیقت یک گام به مرگ نزدیک می شویم .با این حقیقت محض این زوج عاشق بسیار واقع گرایانه به زندگی نگریسته اند و حقیقت دیگر اینکه مردگان تا دلتان بخواهد وقت آزاد دارند و به شما اجازه می دهند در کمال آزادی در کنارشان بنشینید و عقده ها و راز های مگویتان را برایشان بگشائید ، بدون اینکه کوچکترین دخالتی و اعتراضی داشته باشند .بهترین روانکاوان بی ادعا!!! به این داستان از زوایای مختلف به نتایج محیرالعقولی می توان رسید.

داود

سلام..... متن جالبی بود.تا ببینیم تعریف ما از زندگی چیست. موفق باشید.