شوخی روزگار

 
چندین سال قبل که هنوز سالهای اول دبیرستان را می گذراندم
 
از طریق مدرسه رفته بودیم بازدید علمی از سازمان انتقال خون
 
برای ما درآن سن و سال یک روز جالب و آموخته های جدید بود.
 
بعد هم اعلام کردند تعیین گروه خونی هم از داوطلبین انجام خواهد شد.
 
وقتی فهممیدم گروه خونی من از بهترین گروهها برای اهدا است
 
دواوطلب اهدا خون شدم ولی جواب دادند
 
 بدلیل اینکه سن شما کمتراز 18 سال است شرایط لازم را ندارید.
 
این موضوع که گروه خونی من به همه افراد نیازمند قابل اهدا شدن است
 
و اینکه بسیاری از آدمها با یک تصمیم امثال من زندگی جدیدی پیدا خواهند کرد
 
مرا واداشت که هرچند وقت یکبار سری به سازمان انتقال خون بزنم
 
اما بعدها هم جوابم این بود که چون فشارخون پایینی دارید شرایط لازم را ندارید. 
 
 آرزوی کمک به نیازمندان از این طریق را داشتم به فراموشی می سپردم که
 
 سال قبل به دلیل نیاز به جراحی دو کیسه خون به من تزریق کردند.
 
جالب این بود که باوجودی که خون من به همه گروههای خونی قابل اهدا بود
 
اما برای گرفتن فقط از گروه خودش قبول می کرد و این کاررا سخت کرده بود
 
وقتی روی تخت بیمارستان به قطره قطره خونی که از یک انسان خیرخواه
 
به رگهای من جاری می شد نگاه می کردم و به تصمیم خودم دراین چند سال فکر می کردم
 
خنده ای کردم و گفتم
 
(( خدایا گاهی فکر می کنم سر به سر من میگذاری))!!

 

/ 16 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی رشوند

سلام ان شالله تن تان سالم باشد خانم قائینی و سرسلامت درکنارخانواده به خوبی وخوشی روزگار بگذرانید وهرگز گذرتان به بیمارستان نخورد [گل]

سلام حال شما؟ زندگی همینه دوست من و امتحان همیشه هست ایام عید ولایت بر شما مبارک با مولای غدیر آپم

آبی ترین

سلام حال شما؟ زندگی همینه دوست من و امتحان همیشه هست ایام عید ولایت بر شما مبارک با مولای غدیر آپم

فرشته مهر

سلام خواهر خوبم .. احسنت به شما و قلب پاک و پر مهرتان .. امیدوارم همواره شاد و سلامت و موفق و متعالی باشید .. [گل]

فرشته مهر

آیه ی ماه : « کسانى که ايمان آورده و عمل صالح انجام می دهند خداوند رحمان ، محبت آنان را در دل ها مى افکند » سوره مريم . آيه 96 [گل]

در سراشیبی صبح

سلام به بنده ی خوب خدا ، بانو قائینی ارجمند! در این عصر جمعه ی شدیدا دلگیر و بارانی ، با دلی مالامال درد که تنها با انرژی های مثبت همسفرانی چون شما می طپد ، صمیمانه ترین درودهای مرا پذیرا باشید. روز گذشته "سوم آذر " سالگرد تولدم بود ، که در تنهایی محض و غربتی جانکاه گذشت .یعنی خودم این طور خواستم، تا بتوانم هر چه بیشتر با خدایم خلوت کنم. یک سبد گل مهر و دوستی نثارتان[گل][گل][گل]........

شبهای الموت

سلام فکر کنم گروه خونیمون یکی باشه . خون خواستین من در خدمتم البته امیدوارم هیچوقت نیاز نداشته باشید[چشمک]

پیدا

فکر نکنم سربه سرتون می گذارن! سرکارتون گذاشته[فرشته][لبخند]

عليرضا

سلام شما در این یادداشت بدجوری خودتان را لو داده اید: اوًلا" معلوم شد که روزی 18 سال داشته اید ! ثانیا" فشار خونتان پائین بوده است !! ثالثا" مردمدوست بوده اید !!! رابعا" و مهمتر از همه اینکه حتی ( نعوذ بالله ) خدا هم دوست دارد سربسر شما بگذارد ! خوب ، من هم تابع خدا هستم ... و اگر اجازه بدهيد سؤالي از شما مطرح كنم : شما با اينهمه تجربه چگونه هنوز در خانه پدربا روزگار شوخي مي كنيد ؟!!! روزگار دارد كار خودش را مي كند ، و با كسي هم شوخي ندارد ؛ امٌا اين شما هستيد كه برايش حرف در مي آوريد ! مي فرمائيد نه ؟! همين يك نمونه اش ! « شوخي روزگار » نه ، « شوخي با روزگار » ! .