یادباد....

                                      

یــادبــادآن روزگــاران

                      یــادبــاد.......

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهريور

مسافران کوچک با مردی بزرگ که آغوش گرم خانواده را جا گذاشته بود و فرشته ای که سعی می کرد جای آن گرمی را پر کند که بچه ها احساس دلتنگی نکنند و مردان کوچکی که هر کدام دنيای بزرگی داشتند ودوخواهر که بغض دور ماندن از آن آغوش گرم را در محبت آن فرشته و برادر ها و بابا که در نگاهش غم دوری موج می زد هموار کنند و اشک های خود را از چشم آنها پنهان نمایند.مبادا جمع زیبایشان زخمه ای ببیند .یاد باد

الهه

مهری جون نازنينم ازشما خيلی ممنونم که خاله ها و دايی ها ومادر و مادر شوهر به اين نازنينی و مهربانی که گنجهايی از عشق و محبت هستند برایمان آوردیددستتان را ميبوسم

ميترا

سلام راستش من از اون خونه ها نمی خوام ولی خب اينکه آدم سرگردان باشه و روزی ده ساعت دنبال يه آپارتمان يه خوابه بگرده خيلی سخته نه؟ اين عکسی که گذاشتيد منو ياد عکس های جوونی مامانم انداخت. اون موقع عکس ها خيلی باهال بود شايد به اين خاطر که مردم خيلی زياد عکس نمی گرفتند واسه همين قدرش رو می دونستن .. يا شايد به اين خاطر که خاطرات جوونی شونو زنده می کنه.

ميترا

فارسی رو دارم فراموش می کنم. باحال رو با ه دو چشم نوشتم با عرض معذرت

علی رشوند

سلام ايميلتان رسيد ممنون از اظهار محبت شما نسبت به وبلاک هرانک در خصوص معرفی سايت صاحب اختيار هستيد اين وبلاگ متعلق به دوستان می باشد در معرفی مطالب نام سايت را معرفی کنيد ممنون می شم در مورد لينک دوستان و علاقه مندان بايد بگم موردی ندارد دوستان مارا مطلع کنن تا ما لينکشان را توی سايتم بزارم هرانک (هر آنکهايی است که دغدغه هايم رابا شما دوستان مجازی در ميان می زارم ) مارا از انتقادهای سازنده بی بهره نکنيد خانه پدر را دوست دارم مطالبش را می خوانم

ديداد

شهريور عزيزم روی ماهت را از دور میبوسم. از نوشته های تو عزيز لذت ميبرم چقدر زیبا و با صفا ما را بگذشته چند سال قبل بردی به قول شما زمانه چقدر زود گذر ميباشد. اين عکس برای من خیلی عزیز و با ارزش است برای دو دلیل يکی بخاطر اينکه پدر ,ما را در سن کودکی و نو جوانی با يکی از بزرگان تاریخ بشریت و انسانیت فردوسی خردمند آشنا کرد. دوم اينکه ما بچه ها قدر و عظمت مهری جان پر بها را دانستيم . نمونه بزرگ اين عکس و عکس دیگر فردوسی که سال ۸۲ با مهری جون و کلیه بچه و نوه ها انداختيم در کنار هم در دو قاب بهمچسبيده در اطاق کارم گذاشته و مونس هر روزم ميباشد.

خانه پدر

علی عزيز ممنونيم.

فروردين

ياد ايام خوش بچگی ياد روزهائی که با يک بستنی خوشحال ميشديم وبايک اخم غم عالم بدلمان می نشست خداوند پدر مهربانمان را بيامرزد چقدر خوش سفر بود وبا امکانات کم نهايت سعی را داشت تا بما در سفر خوش بگذر ياد ان روز بخير چقدر بلبل حسوداست ........................

بهمنه

ای خدا

گل گل گل گل گل گل