سهراب سپهری

 

در باغی رها شده بودم

نوری بیرنگ و سبک بر من می وزید

آیا من خود بدین باغ آمده بودم

و یا باغ اطراف مرا پر کرده بود ؟

هوای باغ از من می گذشت

شاخ و برگش در وجودم میلغزید

آیا این باغ

سایه روحی نبود

که لحظه ای بر مرداب زندگی خم شده بود ؟

ناگهان صدایی باغ را در خود جا داد

صدایی که به هیچ شباهت داشت

گویی عطری خودش را در آیینه تماشا می کرد

همیشه از روزنه ای نا پیدا

این صدا در تاریکی زندگی ام رها شده بود

سر چشمه صدا گم بود

من ناگاه آمده بودم

خستگی در من نبود

راهی پیموده نشد

آیا پیش از این زندگی ام فضایی دیگر داشت ؟

ناگهان رنگی دمید

پیکری روی علفها افتاده بود

نشانی که شباهت دوری با خود داشت

باغ درته چشمانش بود

و جا پای صدا همراه تپشهایش

زندگی اش آهسته بود

وجودش بی خبری شفافم را آشفته بود

وزشی برخاست

دریچه ای بر خیرگی ام گشود

روشنی تندی به باغ آمد

باغ می پژمرد

و من به درون دریچه رها می شدم

 

~~~~~~

در 15 مهر ماه 1307 در کاشان چشم به جهان گشود

تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر به پایان رساند

 و وارد دانشکده هنرهای زیبا تهران شد

و در سال 1332 در رشته نقاشی با احراز رتبه اول

و دریافت نشان درجه علمی لیسانس گرفت

در سال 1336 از راه زمینی به پاریس و لندن سفر کرد

در سال 1337 در اولین بی ینال تهران و کمی بعد در بی ینال ونیز

و در سال 1339 در بی ینال دوم تهران شرکت جست

و جایزه اول هنرهای زیبا را دریافت داشت

در دی ماه سال 1358 برای درمان بیماری سرطان خون به انگلستان رفت

و در اسفند ماه همین سال در ایران بازگشت

و در تاریخ اول اردیبهشت 1359

در بیمارستان پارس تهران چشم از جهان فرو بست

وی را در روستای مشهد اردهال کاشان به خاک سپردند

 

/ 8 نظر / 8 بازدید
مینا

سلام بر بانو قائینی عزیز[چشمک] دمتون گرم با یاد آوری سالروز تولد سهراب[چشمک] با خوندن شعرهای سهراب احساس لطافت و معصومیتی از او بهم دست میده![گل]

شمس الدین رجبی

سلام هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود سهراب سپهری ........................................................... .....من مسلمانم. قبله ام يک گل سرخ. جانمازم چشمه، مهرم نور. دشت سجاده من. من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم. در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف. سنگ از پشت نمازم پيداست: همه ذرات نمازم متبلور شده است. من نمازم را وقتي مي خوانم که اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو. من نمازم را پي "تکبيره الاحرام" علف مي خوانم، پي "قد قامت" موج.... سهراب سپهری[لبخند][گل]

ضیافت زندگی

سلام سهراب سپهری رسولی بود «تنها» و «سربه زیر»، اما «وسیع» و «سخت». در زمانه ای که همه در پی آن بودند تا «طرحی نو در اندازند»، او با واژه و رنگ شیپور بیداری می زد و بانگ سر می داد تا خفتگان بیدار شوند، چشم بشویند و جوردیگری ببینند

مینا

سلام بر خانوم قایینی عزیز بنا به دلایلی آدرس قبلی رو با این نشانی جدید تغییر دادم از حضور گرمتون خوشحال می شم[گل]

فرشته مهر

[گل]

علی رشوند

شعرهای سهراب به دل می نشیند .ممنون ازانتخاب خوبتان[گل]

سپیده صبح

سلام ممنون از پست قشنگ به جا و خوبتون من سهراب رو دوست دارم اما این بار یک روز بعد از تولدش یادم اومد که میشد توی این روز قشنگ که این شاعر بی نظیر متولد شده دست کم یه شعرش رو "خوب" مطالعه و مرور کرد امان از مشغله ممنون که یاد سهراب رو در روز تولدش زنده کردید [گل]