برای تـولد خواهرم ، مریم پرپر شده

تو آ مده بودی به قهر یا به آشتی به مهر یا به کین ، نمیدانم، اما هر دو به دنبال

عروسکی بودیم که سالها بر گهواره خوابانیده بودیمش ،از شادیهایمان دوشیده

بودیم و بر دهان پلاستیکی اش چکانده بودیم ، موهایش راشانه کرده بودیم وهر

دو خندیده بودیم ، لباسش را نو کرده بودیم ، روی تکه نانی چند چــوب کبـــریت

روشن کردیم ، زیر پله را با کاغذ رنگی پوشاندیم و برایش رقصیدیم . تو سنگهای

یک قل دو قل ات را ریختی و تر دستی کردی ، آنها را به هوا پراکندی و با دســت

دیگر گرفتی ومن مبحوت تبحر تو بودم که هیچگاه نتوانستم سنگها را مثل تو از 

از هوا جمع کنم . تو موهای بلندت را روی شانه ها تاراندی و من محو در زیبایی

آنها موهای کوتاه و فرفریم را با دستها پوشاندم .تو زیبا بودی و من در آرزوی مثل

تو شدن . امروز تو بازگشتی با موهای ابریشمی ، برای بهتر دیدن  نیازی بــــــــــه

تاراندن آنها از پیشانی نداشتی و من دیدم  عروسک کودکی هایم را در دست تو ،آن را با خود

داشتی . تو کودکی هایم را با خود برده ای و من لطافت دستهای آنروز را ندارم

که لباس نو بپوشانمش ، دستانم را بزرگسالی پر کرده اما تو هنوز پر از کودکیها

هستی ، من تکه نانی با چند چوب کبریت به تو میدهم چون دیگر مملو از زندگی

شده ام و تو میتوانی آنها را با صداقت کودکیها یمان روشن کنی، تو میتــــوانــی

جشنی با پولکهای رنگی عشق به پا کنی . تو میتوانی فرشته ها را به جشن 

بخوانی و آنها میتوانند تو را غرق در بوسه کنند. بوسه های من بوی پس مانده

زنده بودن میدهند ، و تو بوی خدا گرفته ای ، دستانت برای زدودن اشکهایم

حریری اند ، آنها را برای روزهای کودکیمان نگهدار .

تو تمام ستاره های شبهای بر پشت بام خوابیدن را با خود به مهمانی برده ای

و تمام درخشش خورشید را در بعد از ظهرهای تابستان که در حیـــاط بـــــازی

میکردیم .تو تمام خنده های روزهای خوشیمان را برده ای و ومن نمیدانم آیــــا 

آنها را در جایی نگهداشته ای تا  یک بعداز ظهر گرم دیگر توی حیاط قالیچــــــه

پهن کنیم و عروسک بیمارمان را تیمار کنیم ؟

آیا تو تکه نانی را نگه داشته ای تا یک جشن تولد دیگر در غروب بی ریاییمان به پا

کنیم ؟ من آنها را گم کرده ام ...

و تو هنوز آنها را داری ، آنها را تو از من گرفته ای و با خود برده ای و من به اندازه

رفع دلگیری در یک جشن تولد که تو حضور نداری به قرض میخواهم .

این بزرگترین سخاوت تو خواهد بود، در روزهای اندوهم و میدانم که دریغش نمیکنی

من میدانم تو امروز برای بخشیدن دستهای خدا را داری .

                                                                     ( خواهرت هانیــــــــه )

 

 

 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهری

هانيه پاکم تو به زيبايی همه خوبی ها هستی .تو يادگار مريم پاک مايی خدا حفظت کند و به همه صبر دهد که سخت است تحمل اين مصيبت.

شهريور

۱۹ اسفند ياد آور تولد مريم زيبا برای همه ما به ياد آوردن صفا وخلوص و يکرنگی وبی شيله پيلگی او هست .چه زود از بين ما رفت شايد اگر خودش می دانست به اين زودی می رود با تو (هانيه قشنگم)بيشتر به کوچه باغ های خاطراتتان سر می زد که زيبا ترين لحظه های عمرش به حساب می آمد .خواهر ما بچه هايی به دنيا هديه داد که يکدنيا احساس و عاطفه هستند .هميشه به وجودشان افتخار می کنيم خدا همه شما را حفظ کند و در پناه خود نگهدارد

اسپنددخت

سروده تو را حالا ميفهمم .چه درد بزرگيست جای دوست را خالی ديدن ،چه تنهايی بی پايانی وچه اشکهايی که هرگز تمام نميشود « تنهاييم در انتهای دستهايت بزرگتر خواهد شد....»

شهريور

هانيه عزيزم بار ها و بارها نوشته زيبايت را خواندم با تک تک سلول هايم احساس کردم با توگريستم و در خيال خودم دستهايت را گرفتم وبوسيدم خدا صبرت دهد .راهی که همه خواهيم رفت ولی اوخيلی بی وقت رفت (جرعه ای از لب لعلش نچشيديم و برفت.............)

مطرب

خواهر عزیزم هانیه خانم سوگنامه ات را خواندم که از دل برامده بود وبر دلم نشست و مرا مثل شهریور و مثل اسپند دخت گریاند ؛با وجود اینکه مریم پرپرشده را ندیدم بودم چه زیبا سروده ای لحظات با خواهربودن را شادیهای کودکانه دعواهای کودکانه و دوستیهای عمیق خواهرانه را . بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران گز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران من مریم را نمی شناختم اما زنهای ایرانی را خوب می شناسم که سرشارند از عشق ؛ عشق به فرزند؛ عشق به همسر ؛ عشق به خواهر وبرادر و... قلبشان مملو از مهر است و به ندرت از کسی کینه به دل می گیرند. من با تو این بیت را زمزمه می کنم : نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید مرا در اندوهت شریک بدان .

مهرناز

ای کاش هنوز مريم با ما بود ولی حیف که ... به امید روزهای خوب این شاخه گل را به روح بزرگ مریم عزیز تقدیم میکنم تولدت مبارک

الهه

مريم جون تولدت مبارک وروحت شاد باد

شهريور

يک شاخه گل شايد ......يک قطره اشک شايد .....يک لاله برای خاکش شايد ......ويک بوسه به ياد دستهايش شايد ......ويک آرزو برای قلب پر آرزويش شايد.....کدام درد مرا درد تو را و درد همه ما را تسکين می دهد .شايد او فقط بخواهد مادر و پدر و خواهر وبرادرش را شاد ببيند ونخواهد در دوريش ماتم گرفته ودرد داشته باشند .ما برای شادی روح بزرگ او هم که شده همه با هم سعی در شادی بيشتر می کنيم همراه با مادر پدر خواهر و برادر او شايد غمشان تسکين يابد .مريم قشنگم با گلويی بغض گرفته شاید بتوانم مرحمی بر دل زخم خورده شان بگذارم خدایا بر ما رحم کن وکمکمان کن به خواهر عزیزم و آقای تاجیک پدر مهربانم صبر و آرامش عطا کن سخت است غم فراغ فرزند

فروردين

هانيه عزيزم :شعر زيبايت را خواندم وگريستم مثل اينکه همين ديروز بود که تو مريم نازنيم واسپندخت خوبم با عروسکهايتان بازي می کرديد ويادم هست که برای عروسکهايتان جشن می گرفتيد وکبريتهارابجای شمع روشن می کردی فدای ان احساسات قشنگت بشوم خداوند درد دوری مريم نازنينم را به تو سبک کند وخداوند بر همه بخصوص بر ارديبهشت گراميم واقای تاجيک که بر گردن همه ما حق پدری دارد ورضا جان صبر عطا فرمايد

ديداد و ديميتری

هانی عزيزم ...در اين روز های سخت برای تو و اردی جان خواهر و مادر عزيزمان و برادر و پدر عزيزمان آقای تاجيک و رضای مهربانم و کليه خانواده عزيزمان آرزوی صبر و بردباری دارم. باشد تا روح پاک مخمل عزيزمان در آرامش جاويدان باقی بماند. و هميشه از او با خاطری خوش ياد کنيم. ياد صورت پاکش از ياد نخواهد رفت.......