سعدی

 

ندانـــم کجــا دیــده‌ام در کـتـاب

که ابلیس را دید شخصی به‌ خواب



به قامت صنوبر به طلعت چو ماه

بــرازنده ی بــزم و ایــوان و گـاه



نظر کـرد و گفت: ای نظـیر قـمر

نــدارند خلـق از جمـالت خــبر



تـو را سهمگین روی پنداشتند

به گـرمابه در زشت بنـگاشتند



بخندید و گفت آن نه شکل من است

ولـیکـن قلـم در کـف دشمـن است!! 



 « سعدی »

 

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
jalil shoa

سلام از لطف تون متشکرم اگه نظری یا فکری دارین برای پیشرفت کانون خوشحال می شم از شنیدن اش دوست عزیز[گل]

یک زندگی

تنهایی از دیدگاه تو یعنی... خوشحالم می کنید اگر مرا از دیدگاهت در این مورد آگاه کنی. با سپاس[لبخند]

مهدی نادری نژاد

با سلام با سعدی باید زندگی کرد با بي تفاوتي، نبض اعتدال و تدبيررا قطع نكنيد!؟

پیدا

قشنگ و به جا بود[گل]

پیدا

با اجازه تون کپی کردم در وبلاگم.

محمد

سلام[گل] خیلی انتخاب جالبی است.مخصوصا نقش قلم و نیت دشمن (به زعم او ما آدم ها )را قشنگ گفته است.یکی میگفت صبح که از خانه میآیم بیرون میگویم:" خدایا من را از شر بعضی از مردم محافظت فرما ابلیس را خودم حریفم!"شاید همو بوده که ابلیس را درخواب دیده و فهمیده ابلیس چندان زشت روی و زشت خوی نیست که بعضی نادر از نامردمان.

سال

زیبا بود استفاده کردیم به روزم آمدنتان خوشحالم خواهد کرد بدرود تا دوباره

گروه ادبی پرشین بلاگ

هنرمند گرامی سلام گروه ادبی پرشین با رویکردهای جدید، فعالیت های خود را پیگیری می کند در انتظار خواندن آثار و شنیدن فکرهای شما در گروه هستیم و حضور شما باعث دلگرمی ماست با بهترین آرزوها

زهرا مشیر

وای ، باران باران ؛ شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای ، باران باران ؛ پر مرغان نگاهم را شست خواب رؤیای فراموشیهاست خواب را دریابم که در آن دولت خاموشیهاست من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم و ندایی که به من می گوید : "گر چه شب تاریک است دل قوی دار ، سحر نزدیک است " « حمید مصدق »