ماندنی

پنجشنبه زلزله شدیدی شهر و منطقه ای که ما درآن زندگی می کنیم را لرزاند.

وقتی همه نگران و وحشت زده به طرف درهای خروجی ساختمانها فرار می کردند، 

 یاد فروشنده های بساطی  کردم که یک نقطه از گذرگاه ها را انتخاب می کنند

بعد هم بساط را پهن می کنند و درحین رقابتهایی که با همکارانشان درآن منطقه موقت دارند

( و بعضی وقتها بی رحمانه هم می شود ) گاهی چنین فکر می کنند

و فکر می کنیم که اینها همیشه اینجا بوده اند و تا همیشه هم خواهند ماند

 اما وقتی مامورقانون بی خبر از راه می رسد

و با یک حرکت ناگهانی همه بساط را جمع کرده

و بی قاعده و قانون ته ماشین مخصوصش خالی می کند

 و یا حتی گاهی که با چوب فقط اشاره ای می کند به کنار وسایل

و آنچه به گفته خود بساطی ها دارو ندارشان حساب می شود ،

ناگهان همه چیز تغییر می کند.

 


برای مدت کوتاهی متوجه می شویم این همهْ زندگی نیست

و اینجا گذرگاهست و نه اقامتگاه

 و چه فکرهای خوب و سازنده که برای هر صاحبدلی می تواند راهگشا باشد .

اما متاسفانه عمر این توجه و روشنی از عمر بساط ها کوتاه ترست.


و آنچه ماندنی تر به نظر می رسد روزمرگی و تکیه به نماندنی های زندگیست.

 

/ 6 نظر / 19 بازدید
محمد

سلام خیلی زیبا از یک ماجرای طبیعی درسی اجتماعی و هم اخلاقی و هم فردی را نتیجه گرفتی.چه خوب است درس بگیریم و توجه کنیم به لحظه لحظه زندگی و قانون بی اعتباری خلقب که قشنگترین نظم را با ما گفتگو میکندهیچ چیز ماندنی نیست حتی اتهام روزمرگی هایی که ما در ذهنمان برای سرکوب این وجود زیبا مرتب تکرار میکنیم تا غرور مان سر بلند نکند. سرمان را بالا بگیریم و غرور آفرین بساط عزت نفسمان را بر عرصه گیتی پهن کنیم هر چند بیم آن می رود که بخواهند بر ما بتازند و از ما بگیرند اما ما باز از در دیگری خواهیم آمد. بهار نزدیک است از بهاران و بهاری ها بیشتر بگوییم[گل]

سپیده صبح

درد ما آدمها دقیقا همینه که : " عمر این توجه و روشنی از عمر بساط ها کوتاه تر ست" به نظرم یا غرق شدیم یا در حال غرق شدن هستیم، انگار مردابی هست و ما مستاصل، حتی اگر دست و پا بزنیم بد تر میشه، در روزمرگی، در خستگی، در بی تفاوتی، در وحشت،... نگاه زیباتون به مسائل امیدوارم میکنه به انسانیت دوست گرامی [گل]

شبهای الموت

من هم در این زلزله درسهای جالبی گرفتم البته کاش همه این درسها را میگرفتند. جالب بود اکثر کسانی که در فامیل به مومنی و زهد معروفند خود را باخته بودند. یکی گریه میکرد یکی هنگام فرار زخمی شده بود و ... و اینجا بود که فهمیدم تظاهر به ایمان چقدر بیهوده است و اینگونه مواقع قلبهایی ایمان و آرامششان پدیدار می شود که هیچگاه کسی فکرش را نمی کرد آنها مومن واقعی باشند

شمس الدین رجبی

سلام عشق می ورزم پس هستم» به تقلید از جمله ی معروف(می اندیشم پس هستم) ساخته شده است. پس از آنکه دکارت این جمله را سنگ زیربنای فلسفه ی خود قرار داد و دلیل هستیِ آدمی، بلکه نفس هستی او را همان اندیشیدن دانست و مانند مولانا گفت: ای برادر تو همان اندیشه ای/ ما بقی خود استخوان و ریشه ای. متفکران و شاعران، با بهره گیری از ساختمان این جمله که شهرت جهانی یافته است آن را با نگرش خود به هستی هم آهنگ کردند. یکی گفت من اعتراض می کنم پس هستم. دیگری گفت من متهم می کنم پس من هستم و بر این نسق شاعر که عشق را دلیل هستی و تمامیت ذات خویش می داند آ نرا به صورت عشق می ورزم پس هستم به کار گرفته است به امید مهر ورزی نسبت به هم میهنان عزیزمان.[گل][ناراحت]

جلیل شعاع

جای تامل داشت حقیقتا همین طوریه که گفتین ممنون که سر زدین ارادتمندم خانم قائینی عزیز[گل]

عليرضا

سلام به نظر شما شعر های خانم ها ، و از آنجمله شعرهای فروغ فرخزاد بیشتر « زنانه » هستند يا « مادرانه » ؟