عروج عارفانه

ما ز بالاییم و بالا می رویمما از آن جا و از این جا نیستیملااله اندر پی الالله است همچو موج از خود برآوردیم سرخوانده​ای انا الیه راجعوناختر ما نیست در دور قمرای سخن خاموش کن با ما میاای که هستی ، راه را برما مبند

 

ما ز دریاییم و دریا می رویمما ز بی​جاییم و بی​جا می رویمهمچو لا ما هم به الا می رویم باز هم در خود تماشا می رویم تا بدانی که کجاها می رویملاجرم فوق ثریا می رویمبین که ما از رشک بی​ما می رویمما به کوه قاف و عنقا می رویم

 

                                                                                            ( مولوی )                                                                               

   

/ 8 نظر / 6 بازدید
فروردين

حضور تو بی حضور تو تنهايی می بارد بر شانه های عريانم شب سرديست من دستهايت را. در حقيقتی به نام زندگی گم کرده ام. شعر زیبای مریم نازنینم

فروردين

تا تلاقی خطوط موازی به انتظارت خواهم نشست از کجاآمده بودی. اين چنين آرام آرام از کنارآخرين پنجره که از آن می گذشتم. خسته خسته راه رفته بودم. تنهائی ام در امتداددستهايت بزرگترخواهد شد. من اينجا تا تلا قی تمام خطوط موازی . تا پر شدن صدای قلبم به انتظارت خواهم ایستاد. (شعر ازمريم)

بهمنه

از شعر انتخابی عارف بزرگ مولانا بی نهايت لذت بردم متشکرم

الهه

شهريور

به الا رفتی و ما را در نبودت در ماتم گذاشتی .مريمم تومی گويی که آيا در سال نو می شود با اين غم بزرگ کنار آمد ؟می شود لبخند بر لبان مادر وپدرت ديد؟ می شود شوق زندگی را در نگاه خواهر و برادرت پيدا کرد؟خدا به همه رحمکند و صبر به همه عطا نمايد

ديداد و ديميتری

شعری از کتاب مريم عزيزمان خاموش کنيد کنار پنجره صدای پرنده را که در هم ميريزد. رويای عروسک کوچکم را. بيچاره. عروسک کوچکم. وقتی حياط خانمان گل داد. چگونه باور خواهد کرد قصه های مرا. ( ياد تو عزیز شاد......)

ديداد

بیاد مریم عزیزمان

مهرناز

ممنون