اقبال لاهوری

 

چون چراغ لاله سوزم د رخیابان شما
ای جوانان عجم! جان من و جان شما

غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام
تا به دست آورده ام افکار پنهان شما

مهر و مه دیدم، نگاهم برتر از پروین گذشت
ریختم طرح حرم در کافرستان شما

تا سنانش تیزتر گردد، فرو پیچیدمش
شعله ای آشفته بود اندر بیابان شما

فکر رنگینم کند نذر تهیدستان شرق
پاره ی لعلی که دارم از بدخشان شما

می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند
دیده ام از روزن دیوار زندان شما

حلقه گرد من زنید ای پیکر آب و گل!
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما

«  اقبال لاهوری »

/ 10 نظر / 10 بازدید
مثل همیشه

انتخاب خوبی بود ... اقبال را دوست می دارم

بامداد

عشق را از تیغ و خنجر باک نیست ، اصل عشق از باد و خاک و آب نیست اقبال

مهدی نادری نژاد

با سلام اشعار اقبال برایم مقبول تر از افکارش جلوه می کند. متشکرم از انتخابتان

ناهید

غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام ... بسیار زیبا .. ممنونم دوست من

فرزاد

سلام ، به روزم و منتظر... [گل]

پیدا

می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند دیده ام از روزن دیوار زندان شما [گل]

علی رشوند

سلام درود برشما گرامی و پست انتخابی بی نظیرتان

حسین.ر

شعر زیبایی بود .ممنون از انتخابت