وبلاگ خانه پدر واردپنجمین سال فعالیت خود شد

 

دراین  سال ها روزها ی بسیاری در کنار هم بوده ایم

همراه مهربان غم ها و شادی های من

راهنمای خوب برای بیشتر و بهتر رفتن

و اگر از خودم بپرسم دستاورد این چهارسال وبلاگ نویسی

چه بوده است ؟ بی شک داشتن دوستان صمیمی و همراه مهمترین آنهاست

ضمن معرفی دوستانم ،بخشی را به عنوان

«  نوشته ای از شما که بیشتر دوست دارم  »

در زیـر نام و آدرس وبلاگ سرورانم تقدیم می کنم

 

***

مریم تاجیک

 بی حضورتو

تنهایی

می بارد برشانه های عریانم

شب سردیست

من دستهایت را

درحقیقتی به نام زندگی گم کرده ام

***

 باران ستاره

 

مردی که استاد دانشگاه بود از خیابانی می گذشت.آن روز دیر از خواب بلند شده بودو شاگردانش جدی تر از  همیشه به او نگاه می کردندو هزارجوربلای دیگر برسرش آمده بود. هرقدمی که می گذاشت سرشار از بدشانسی و بدبختی بود.
همینطور که می رفت دختری را دید که سوار ماشین بود وقتی او را دید درهای ماشین را قفل کرد . مرد حسابی عصبانی شده بود . بعد از مدتی او با خود فکر کرد :« اگر زندگی بخواهد پراز بدشانسی باشد که الان بسیاری از مردم خودکشی کرده بودند . خوب شاگردانم باید هم جدی  باشند چون درس که شوخی نیست . آن ها حتما آماده بوده اند و من بابد خلقی درس دادم . حیف.... و شاید دخترهم برای دلیل دیگری درراقفل کرده بود و... و...و... »
حالا او روحش دوباره شاد شده بود

انسانها گاهی اوقات حوادث را از دیدگاه بدی نگاه می کنند درحالی که آن چیزها دیدگاههای بسیار بهتری هم دارد

 

***

 هرانک

 

... ایوانف در چند جمله کوتاه ،تاریخ الموت و شخصیت حسن صباح

را برای صمد توضیح داد. صمد که برای اولین بار چنین اطلاعاتی را از

یک مرد خارجی می شنید ،برایش عجیب و باور نکردنی می نمود و

با خود می اندیشید که :چطور یک مرد خارجی از تاریخ الموت همه

چیز را میداند ، ولی او واکثر مردمان منطقه چیزی از حسن صبـــاح

نمی دانند !!

***

شبهای الموت 

درمیان شهر آهن ، دل من زندانیست

بر درش می کوبد ، جای من اینجا نیست

می نویسم هر چند ، کاغذم سیمانیست

افتخاری دارم ، افتخاری عالیست

کلبه ای کاه گلی ، موطنی رویاییست

آری اندیشه مکن ، ریشه ام آبادیست

ساکن زندانم ، هدفم آزادیست

 

 

 

***

 

 

 

 

ضیافت 

 

 

 

شب عبور شما را شهاب لازم نیست

 

که با حضور شما آفتاب لازم نیست

 

در این چمن که ز گلهای برگزیده پر است

 

برای چیدن گل ، انتخاب لازم نیست

 

 

 

 

***

  

یادگاردوست 

 

 

 

امروز در یکی از تقاطع‌ها خانمی را دیدم که سپند دود می‌کرد و از این راه ارتزاق می‌کرد. او مشتی سپند را بر می‌داشت و بر روی آتش می‌ریخت و من غرق در آن بودم که چگونه دانه‌های سپند اندکی تحمل می‌کنند و ناگاه بر هوا می‌جهند و چند باری از این سوی به آن سوی می‌پرند و بر آتش می‌رقصند و آخر کار تن به سوختن می‌دهند و جز خاکستر و دود از آنان بر جای نمی‌ماند.

همچو سپند پیش تو سوزم و رقص می‌کنم

خود بفدا چنین شود مرد برای چون تویی

و به آن می‌اندیشم که در آتش عشق تو من همان دانه کوچک سپندم. بی قرار و ناآرام می‌سوزم و جان نثار عشق تو می‌سازم.

/ 12 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارغوان

نازنین ! تولد پنج سالگی وبلاگ شما مبارک ![گل] از مهربانی شما بی نهایت سپاسگزارم ... من همیشه از انتخاب های شما لذت برده ام !!![قلب]

محمد

سلام خانم قایینی عزیز امیدوارم خوب و شاداب باشی. اما شیطنت کودکانه ام( و در واقع آنچنانه ام !) نمیگذارد این را نگویم که شما در این مورد بر خلاف روال معمول و فرمول های ریاضی که خانمها در محاسبه سن دارند زمان را یک سال جلو بردید(البته با حسابی که من کردم ).با این همه ورود به پنج سالگی وبلاگتون و حضور پر بار و مسئولانه شما در چهار سال گذشته درکنار دوستان موجب خوشحالی است. من هم به عنوان دوستی که در قسمتی از این مدت را با شما همراه بوده ام از شما و زحماتی که میکشید تا این وبلاگ خوب و مفید را سر پا نگاه دارید متشکرم. انتخاب مطالب دوستان و حوصله و دقت و توجه ای که برای تکریم آنها در این پست بکار بردید به نظرم کار قشنگ و قابل تحسینی است . آرزو میکنم سالیان سال در کنار خانواده و عزیزانت شاد و سالم زندگی کنی و در ادامه ر اه موفق باشی.[گل]

علی رشوند

سلام ممنون از خانه پدر ومحبتهای بی دریغش به امید که روزی وبلاگ تان 50ساله شود بنده نیز خیلی درسها از شما گرامی یان آموختم که روشنای راهم بوده وهست دوستی هارا ارج بنهیم که فرصت اندک است [گل][گل][گل][گل][گل]

شبهای الموت

سلام مبارک پنجمین سال ارتباط دنیای مجازی را با دنیای بزرگ افکار شما تبریک عرض میکنم . برای عرض ادب و تبریک به خانه پر مهر پدر آمدم و انتظار داشتم امروز لااقل همه چیز درباره خودتان نوشته شده باشد که ابتکار زیبایتان را دیدم و باز بخشش و تواضع شما را که این جشن پر افتخار را بین وبلاگ های دوستان تقسیم کردید . به امید صدمین سالگرد خانه پدر و حضور گرم شما در کنار دوستان . [گل]

مطرب

سلام به خواهر گرامی و خوش ذوقم 5 سال تلاشتان را ارج می نهم و به شما برای این همه زحمت خستنه نباشید می گویم . برایتان آرزوی توفیق بیشتر از گذشته دارم شاد و سربلند و پیروز باشید

مهدی نادری نژاد

با سلام سرکار خانم قائینی فقط می گویم:هزار سال جلالی...

فرشته مهر

تولد پنج سالگی وبتان مبارک ...[گل][گل][گل][گل][گل]

آوای سکوت

سلام..مبارک باشد..امیدوارم 50 همین سال رو هم جشن بگیرید...