عکس های ماندگار

 

 

پیرزن خسته از راه روی اولین مبل نشست  تا نفسی تازه کند شربت گلاب را دادم به

دستش . خندید و نوشید گفت از طبقه اول که میامدم بوی قرمه سبزی آمد فهمیدم یادت نرفته

تنهایی نمیتونم درست کنم ، بیادم بودی. گفتم بله الان غذا را میاورم .

وقتی غذا را خوردیم با لبخندی روحانی گفت چند سال بود خیلی دلم تنگ شده بود برای گلاب

، نانی که بوی نان بده ، برنجی که عطرو طعم  داشته باشه

و کسی که وقتی حرف میزنم بهم گوش بده.

جواب دادم منهم  سالها بود دلم تنگ شده بود برای کسی که قبل و بعد از غدا اسم خدارابیاره ،

بوی گلاب و عطر برنج را دوست داشته باشه و توی نگاهش دعا و ذکر حقیقی باشه.

دستش را بوسیدم و رفت . نسبت فامیلی خیلی دوری داریم اما از کسانی هست  که عکسش

روی دیوار ذهنم توی یک قاب قشنگ همیشه ماندگاره.

 

/ 7 نظر / 10 بازدید
محمد

سلام آفرین! نشستن و گپی با این بزرگان زدن و بیان خاطرات و اینکه تنهایی او را پر کردن خیلی کار پسندیده ای است که اولین فایده اش برای ما گشایش روحی و احساس مفید بودن و موثر بودن است و برای او احساس هویت و بودن و زنده ماندن.[گل] شاد و سلامت باشی

علی رشوند

سلام خوب نگاشتید از حکایت وحال یک انسان خوب بقول دنوشر : خوب بودن غیراز متوسط بودن است بالاتر از آن با یک هاله ا ی معنوی است

پیدا

و من هم کاش می تونستم یک بار دیگه اونی رو که عکسش توی دلم قاب کردم رو ببینم.[ناراحت] پاینده باشی[گل]

ملیحه

به فرق نازنینش کی اثر می کرد شمشیر یقینا ابن ملجم وقت ضربت یا علی گفت . . . با تسلیت ایام شهادت مولای متقیان در مناجات شبانه شبهای قدر را التماس دعا دارم.

سُرمه

چقدر دلم تنگ شده براي دعاهاي از ته دل...... كجا بايد دنبالش گشت؟ وجود اين خانم يعني بركت زندگيت پر از عطرگلاب و بركت باشه[گل]