خانه پدر

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱٤ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

کاش قصیده ای، ... نه ...غزلی برای گلهای کاغذی می سرودم

 آنها که ازویرانه های خاک خوزستانم برآمده اند

این تصویر را هرگز فراموش نخواهم کرد

خانه ها ویران و عروسکها شکسته و دیوارها ریخته بود

خاک و خون و آهن به هم آمیخته بود و خبراز حادثه ای شوم می داد

سنگ هم که باشی پاهایت می لرزد و

 کوه هم که باشی به مردم و جنگاوران آن سرزمین تعظیم خواهی کرد.

چه دیدند و چه کردند را شاید کسی هرگز به درستی نفهمید.

چه کسی عمق درد را اندازه تواند گرفت ؟

 درد از دست دادنهای بی بازگشت دردکوچ و غربت ،

دردخاطرات برباد رفته، دردجراحت ، اندوه شیمیایی شدن و همدمی با ویلچر.

اما نه همه اینها نبود و نیست دردهایی هم هست که هرگز  کسی از آن نگفت

 اما حرف حرف آن درخطوط کنار چشم های نابینا و

دستهای بی رمق آنها که رفتند و بازگشتند باقیست

فرصتها کوتاه و درگذرند نه برای آنها ،

که بی نیازند و متعالی

هنوز طلایه دارندو ما درپس قافله

برای لحظه هایی که به معنای واقعی درخلاء معنا یی برای زنده بودن یا نبودن هستیم

شاخه ای گل و یادی و دیداری از عزیزانی داشته باشیم

که روزی برای عشق مشترکی به نام وطن رفتند

بی آنکه به پشت سر نگاهی اندازند

~~~~~

این پست را تقدیم می کنم به

برادربزرگوارم آقای صادقی.

از افتخاراتم درسالهای وبلاگ نویسی این بوده که ایشان

همیشه مرا "خواهرم "، خطاب می کنند

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٧ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

به‌ جمشید بر گوهر افشاندند

مر آن‌ روز را روز نو خواندند

سر سال‌ نو هرمز فرودین‌

برآسوده‌ از رنج‌ تن‌ دل‌ ز کین‌

بزرگان‌ به‌ شادی‌ بیاراستند

می‌‌و جام‌ و رامشگران‌ خواستند

چنین‌ روز فرخ‌ از آن‌ روزگار

بمانده‌ از آن‌ خسروان‌ یادگار

« فردوسی »

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۳ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

ای خشم‌ به‌ جان‌ تاخته‌ توفان‌ شرر شو

ای بغض‌ گل‌ انداخته‌ فریاد خطر شو

ای روی برافروخته‌، خود پرچم‌ ره‌ باش

ای مشت‌ برافراخته‌، افراخته‌تر شو

ای حافظ‌ جان‌ وطن‌ از خانه‌ برون‌ آی

از خانه‌ برون‌ چیست‌ که‌ از خویش‌ به‌ در شو

گر شعله‌ فرو ریزد، بشتاب‌ و میندیش

‌ور تیغ‌ فرو بارد، ای سینه‌ سپر شو

خاک‌ پدران‌ است‌ که‌ دست‌ دگران‌ است

‌هان‌ ای پسرم‌، خانه‌ نگهدار پدر شو!

دیوار مصیبت‌کده‌ی حوصله‌ بشکن

‌شرم‌ آیدم‌ از این‌ همه‌ صبر تو، ظفر شو

تا خود جگر روبهکان‌ را بدرانی

چون‌ شیر درین‌ بیشه‌ سراپای جگر شو

مسپار وطن‌ را به‌ قضا و قدر ای دوست

خود بر سرِ این‌، تن‌ به‌ قضا داده‌ قدر شو

فریاد به‌ فریاد بیفزای، که‌ وقت‌ است‌

در یک‌ نفس‌ تازه‌ اثرهاست‌، اثر شو

ایرانی آزاده‌! جهان‌ چشم‌ به‌ راه‌ است

‌ایران‌ کهن‌ در خطر افتاده‌، خبر شو!

مشتی خس‌ و خارند، به‌ یک‌ شعله‌ بسوزان

‌بر ظلمت‌ این‌ شام‌ سیه‌، فام‌ سحر شو

 

« فریدون مشیری »


****


 دریافت فایل صوتی با صدای شهرام ناظری

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

بعد از نوروز مهمترین جشن ایرانیان باستان جشن مهرگان بوده که در16 مهرماه برگزارمیشده و نوید

شروع تغییر فصل هم به شمار می رفته. ایرانیان قدیم این روز را گرامی داشته و به تهیه غذاهای

مخصوص مراسم دعا برای درگذشتگان می پرداختند. همچنین لباسهای رنگین می پوشیدند و ساز و نواهای

مخصوص مهرگان داشته اند.به این روز ( هنتگامه خورشید ) نیز گفته اند.

 


روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان

مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان

مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر

مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان

جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ

وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان

کاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد

بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان


« مسعود سعد سلمان »


نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٦ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

آقای( محمد رضا حسنی مود )  درطنزی بدون شرح توصیف زیبایی از مشهد ارائه

کرده اند، ولی من فکر می کنم شرح آن برای دوستانی که با شهرمشهد آشنایی

کامل ندارند لازم است ، تمام  اسامی خیابانها و میادین و محله های شهر هستند و اگر

موقعیت و تاریخ مشهد را بدانید به ظرافت طبع شاعر بیشتر پی خواهید برد:

***

سلام

این جا مشهداست

                                                  طنزی بدون شرح

                                                             

                                                                        

 سلام

این جا مشهد است

به هر طرف که روکنی

عقربه نگاهت،به سمت حرم می چرخد

آن جا بهشت را می نوشی.

 

هر چه شیخ است ،اطراف حرم است:

شیخ طوسی ، شیخ طبرسی ، شیخ بهایی...

در زیرگذر حرم، با اشتباهی کوچک

به جای امام رضا، نواب روبرویت سبز می شود

نواب تورا به میدان عدالت می برد

- همان میدان اعدام سابق-

 

با معلم پس ازدانش آموز و دانشجو به زندان می رسی

زندان سر میدان تربیت است

فرهنگ نرسیده به تربیت، بن بست می شود

آموزش و پرورش ، در حاشیه فرهنگ است

دانشجو درست روبروی هفت تیر است

هفت تیر سریع به پیروزی میرسد

 

پس از استقلال ، از آزادی که بگذری

به جمهوری اسلامی می رسی

صدا وسیما، سر جمهوری اسلامی است

در صدا وسیما،به نوفل لوشاتو باز میشود

جمهوری اسلامی را شهید منتظری به بعثت می رساند

 

مصلی پراست ازعمده فروش ها

کوکاکولا درست وسط کوثراست

باغ ملی روبروی کنسولگری پاکستان است

شرکت نفت روبروی اوقاف وامور خیریه است

پروما درجانباز است ، اما جانبازی آن جا نمی بینی

در فلسطین یک سرزمین ورود ممنوع وجود دارد

به نام باغ بزرگ ملک آباد

 

دادگستر ی روبروی سازمان تبلیغات است

ارشاد ادامه ی قاضی طباطبایی است

فرمانداری، در مرکز پاسداران است

بیمارستان امدادی را وسط فداییان اسلام ساخته اند

فرودگاه ،درامتداد جمهوری اسلامی است.

 

بسیج همان برق سابق است که به ضد می خورد

ولایت، به وسط وحدت می خورد

امت از وحدت شروع می شود

و به بعثت ختم می شود

 

در دانشگاه ابتدا به دکترا می رسی

آخرش به سراب

از دروازه طلایی تا سراب

ده قدم فاصله است

        ***** 

مشهد یک تهران دیگر است

تجریش دارد، زعفرانیه ولویزان دارد 

در وکیل آباد بوق قطارها، چرتت را پاره می کند

دانشگاه فردوسی سر میدان آزادی است

اما دری به آن ندارد

 

از امام علی تا امام حسین وامام هادی

این طرف شهر خبری نیست

در سجاد ، سجاده سخت گیرمی آید

عوضش نسترن هست ، نیلوفر هست

بنفشه و مرجان ولاله هم هستند

- از شمالی تا جنوبی شان-

البته امین و حامد وسینا هم هستند

 

خیام خیلی چراغ قرمز دارد

به وی‍‍ژه وقتی به سجاد می خورد

سعدی فقط صوتی و تصویری است

پل حافظ چهارراه گاراژدارهاست

در توس کاوه ی آهنگر تا توانسته آهن فروشی زده است

 

دنبال ایرج میرزا نگرد!

اورا از شهر بیرون کرده اند

میرزاده عشقی را به جهان آرا بخشیده اند

عشقی امیر کبیر را قطع می کند

امیر کبیر بهشتی را

 

گاز ، شرقی و غربی است

مطهری شرقی وغربی نیست-فقط شمالی وجنوبی ست-

چمران به چهارطبقه می خورد

کوهسنگی از شریعتی شروع میشود

 

 مدتی است علاقمندان سیدی بیشتر شده اند

چون امسال خیلی سبز شده است

در الهیه یک متر زمین ، خدا تومان قیمت دارد

شهرک ناجا پراست از:

نرگس،شکوفه،نسیم،یاس،اختر،سنبل ، بنفشه و...

 

قاسم آباد خیلی شلوغ است

یک خیابان حسابی آن دکتر حسابی است

شیرپاستوریزه درحجاب است

دکتر حسابی،دکتر شریعتی، دکتر یوسفی و ادیب،

همگی حجاب را قطع می کنند

آخر حجاب ، میثاق است

آخر میثاق هم، نمایشگاه.

 امام خمینی  به بزرگراه آسیایی می خورد

که تمام شهر را دربرمی گیرد

مردم  عبادی را دوست دارند

چون از شهدا شروع میشود و به امام حسین می رسد

در میدان شهدا،جای لاله ها را ساختمانهای شیک می گیرند

- چند سال است شهدا را به کلی نبش کرده اند-

 

این جا همه پدیده را دوست دارند

چون از همه قشنگ تر و با کلاس تر است

 

این جا مردم زیاد به ویرانی می روند

به هارونیه و حصار می روند

بند گلستان را ، آنها گلستان کرده اند

خواص بیشتر به چاه خاصه می روند

                 و سرآسیاب جوان ترها ، روزها به کارده و جاغرق می روند

                                   شبها به چالیدره!

 

راستی

خانه ما میدان حر است

آخرسرافرازان!!

 

 

«  محمد رضا حسنی مود  »

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٩ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

 

 «از وبلاگ آقای فرید صلواتی انتخاب شده است »

 

دلم گرفته از این افکار نجاتم بده

از انسانهای ارزان قیمت،از تمام کسانی که کلاهشان برای سرشان گشاد است .از علمای بی دین ، از عوام بی علم ، از هویت های پشت میز نشین ،از مومنان بی نور،از روشنفکران بی ایمان ،از متعصبین بی عقل ؛ از بله های اجباری، از هنرمندان بی تربیت ، از طلبه هایی که طالب علم نیستند ،از دانشجویانی که دانش جو نیستند ،از زنان بی شعور و از مردان بی شرف .از تمام کرهایی که سمعکهایشان مارک مصلحت خورده ،از مظلومیتی که فقط به مردم فلسطین ختم شده است و دیگر ملتها کشکند ؛ از آنها که وقتی مرگ آزادیخواهی را می بینند بی تفاوت از کنارش رد می شوند ،از آنهایی که وقتی می شنوند وبلاگ نویسی در بند است فقط می گویند :

می خواست سرش تو لاک خودش باشه

از دست کسانی که صبح گفتند درود بر مصدق و عصر مرگ بر مصدق ،از دست کسانی که هر کس را خواستند شهید دانستند و کسان دیگر را مرده ،از آنها که هر وقت خواستند به جبهه و جنگ قداست دادند و هر وقت خواستند آن را با فیلم اخراجی ها به مسخره گرفتند.از اندامهای به مزایده گذاشته شده  ، از اعتقادهای حراجی ؛از کسانی که مفتی حرف نمی زنند ولی حرف مفت زیاد می زنند.از انرژی هسته ایی که کشتار را به یادم می آورد .از وعده های سر خرمن ، ازنادیدنی های دیدنی!از شیعیان بی علی .از صورتهایی که بوم نقاشی اند ، از متهمانی که شاکی اند.

از مناره هایی که حتی به اندازه فانوسهای دریایی

کارایی نجات ندارند

ازتمام کسانی که رسالت خون را تنها در رساندن اکسیژن به سلولها می دانند؛از تمام خونهایی که رنگین ترند؛از آنان که آزادگی را در اسارت بی بند و باری به بند می کشند؛از آنان که عشق را به بهای love سه طلاقه کرده اند.از تمام کسانی که در لغت نامه های ذهنشان ، بین مظلوم و توسری خورعلامت تساوی است.از کسانی که سر سفره عبدالرحمن عوف می نشینند

ولی دم از حضرت علی می زنند.

از آنها که تا فساد اخلاقی انجام می دهند نامشان محلل می شود .ولی آزادیخواهی حرف می زند نامش می شود برانداز نظام.از کوفیانی که برای مهدی(عج) نامه می نویسند.از تمام آنان که فکر می کنند طلحه یا زبیر یا عمرعاص دین داشتند.از سیاستمداران بی دین ، از متدینین بی سیاست .از تمام آنان که دین و سیاست را یکی می دانند.از آنان که در هر میدانی دم از استقلال و پیروزی می زنندالا میدان جنگ.از عروسکهای بالماسکه ،از زنان مرد صفت ،  از مردان زن صفت.از همه آنان که شهدا را برای تیتراژ می خواهند.از همه آنان که « نون والقلم و ما یسطرون» را نان تفسیر می کنند.از رای های ممتنع و خنثی.از تمام آنانی که بین نماز و نرمش تفاوتی قائل نیستند.از همه چیز داران بی همه چیز ، از امانت داران خائن ،از کفهای روی آب ، از زنگارهای روی آینه.از پشتهایی که همیشه رو در روی خصم اند.

از آنان که تاسوعا وعاشورا را تنها درتقویم جستجومی کنند

و کربلاوکوفه وشام را تنها درنقشه!

از آنان که دیروز را دیدند و امروز را در حسرت دیروز به دیروزی تبدیل می کنند. که فردا حسرتش را خواهند خورد؟از آنان که چشم به فردا دوخته اند و امروز را فراموش کرده اند.از آنان که باده ناب را با ده درصد الکل بالا می دانند.از چشمهایی که در صفین تنها قرآن سر نیزه را دیدند.ودرکربلا وکوفه وشام تنها قرآن سر نیزه را ندیدند.از خنجرهایی که بر پشت می نشیند ، از آنان که نی را به گیتار می فروشند.از آنان که با شنیدن نام « خردل » به یاد چاشنی غذا می افتند.از آنان که با شنیدن نام « موج » تنها به یاد جزایر هاوایی می افتند.از آنان که با شنیدن نام « توپ » مارادونا در خاطرشان زنده می شود .از آنان که نمی بینند و می گذرند و از آنان که می بینند و می گذرند.

از آنان که از آب زلال آب می خورند و از آب گل آلود نان

از تمام مجذوبین باغهای سبز که هیچ گاه توی باغ نیستند.از سگهای بی وفا ، از اسبهای نانجیب ، از خروسهای بی محل .از مورچه های تنبل و بی کار ، از زنبورانی که همه چیز دارند الا عسل.از قلندرانی که از قلندر بودن تنها سر تراشیدنش را بلدند.از اشترانی که از شتر بودن تنها کینه ورزیدنش را یاد گرفته اند.از خرسهایی که از خرس بودن تنها بخل ورزیدنش را فرا گرفته اند.از گاوهایی که هیچ ندارند الا دو شاخ ، از شتر مرغها که نه می برند و نه می پرند

از آنان که درد دلشان را به درد شکمشان فروخته اند

از آنان که غنایم جنگی را در زمان صلح از شهدا می گیرند


از آنان که حضور همه کس را حس می کنند جز خدا


از آنان که از همه شرم می کنند جز خدا ،

از بزدلان و ترسوهای مصلحتی / از رفیق ,

از آنان که بازی می دهند ، از آنان که بازی می خورند .

از بازی ها ! از بازی ها ! از بازی ها!    

دلم از دست همه گرفته


برای دریافت فایل صوتی  متن دراین قسمت کلیک کنید

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٠ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

 


ای دیو سپید پای در بند  
ای گنبد گیتی ای دماوند
ای مادر سر سپید بشنو  
این پند سیاه بخت فرزند
بگرای چو اژدهای گرزه
بخروش چو شرزه شیر ارغند
بفکن ز پی این اساس تزویر      
بگسل ز هم این نژاد و پیوند
بر کن ز بن این بنا که باید    
 از ریشه بنای ظلم برکند...

 

« ملک الشعرای بهار »

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢٥ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()




اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب

چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم

جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را


« حافظ »

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢٩ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

دیروز بزرگداشت فردوسی حماسه سرابود و امروز یادآور خاطره مردان و زنانیست که با هر نفس خودشان این حماسه را زندگی کردند

 

بوسه می زنم به دستهای مهربان خانم صادقی

 برای سرودن این نغمه های عاشقی درتاریخ کشورمان

 

و تقدیم احترام به محضر برادر بزرگوارم جناب صادقی

  مردی که هرگز از خودش نمی گوید

 

 

فرزندان شهید و جانباز خانم صادقی

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢٥ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

چو ایران نباشد تن من مباد....

 

فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد پارسی و بزرگترین حماسه سرای جهان است. اهمیت فردوسی در آن است که با آفریدن اثر همیشه جاوید خود، نه تنها زبان ، بلکه کل فرهنگ و تاریخ و در یک سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ایرانی را جاودانگی بخشید و خود نیز برآنچه که میکرد و برعظمت آن ، آگاه بود و می دانست که با زنده نگه داشتن زبان ویژه یک ملت ، در واقع آن ملت را زندگی و جاودانگی بخشیده است .

***

 ٢۵ اردیبهشت بزرگداشت این نکونام  پارسی

 به همه خردمندان نیک سرشت گرامی باد

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢٥ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

ای سرزمین پاک

با اولین شکوفه ی هر سال ،

در دشت چشم های تو ، بیدار می شود

باغ پر از شکوفه ی اندیشه های من .

در دشت چشم های تو - این دشت های سبز -

هر باغ شعر من

پیغام بخش جلوه ی روزان بهتریست .

هر غنچه ،

هر شکوفه ،

هر ساقه ی جوان ،

دنیای دیگریست .

ای سرزمین پاک

من با پرندگان خوش آوای باغ شعر

در دشت چشم های تو ، سرشار هستی ام .

من با امید روشن این باغ پر سرود

در خویش زنده ام .

دشت جوان چشم تو ، سبز و شکفته باد ...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/۱٢ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

...دیشب گریستم حتی به خاطر کوروش که دستور داده بود نماد مرد هخامنشی گل لوتوس باشد...

گل نیلوفر که در مرداب می روید...تا هر ایرانی بداند در سختی ها باید زیباترین ها را بیافریند...

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/۱٩ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

                         

آه ، فرزند راه دور !

                       بیــا.....
هر چه داری تو آرزوی اینجاست.......

                                                                                    ( مهدی اخوان ثالث )

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/٩ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

                                             

ای کاش آدمی وطنش را
 مثل بنفشه ها
 در جعبه های خاک
 یک روز می توانست
 همراه خویشتن
ببرد هر کجا که خواست
 در روشنای باران

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/٢٧ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

       

نیکی بیافرین
تا نیکی های تو نیکی بیافریند
محبت کن تا محبت های تو محبت بیافریند 
همگان را دوست بدار
تا همگان دوستت ببدارند
این دستور داناترین شهریار شماست

از من بشنو ای بینا
آرام باش و آهسته
خشنود باش و خاموش
خاموش به وقت درست
گستاخی را به گور بسپار

آرام سخن بگو
شریف سخن بگو
شمرده سخن بگو

و به یاد آر همه درها و دروازه ها
به کلید خرد گشوده میشود
از خیانت خویش بترسید
از تنهایی بزرگ بترسید
و من شما را به جلال و گذشت
به روشنایی و به رویا وصیت میکنم

هزار پیروزی برساد
هزار درمان و هزار شادی برساد
این آرزوی من است
منم کوروش شهریار روشنایی ها

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/۱٤ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

این خانه قشنگ است. ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست. ولی خاک وطن نیست
این کشور نو پیشــــــرو دانش و صنــــــــــعت
هرگز. به دلاویزی ایــــــــران کهــــــــن نیست
در مشــــــهد و یـــــــزد و قم و کاشان و لرستان
لطفی است که در برلن و دهلی و وگاس نیست
در بابل و گـــرگان و خراســــــان و بروجــــــــرد
نقشی است که در قاهره و شام ویمن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهـــــــران
لندن به دل انگیزی شـــــیراز کهــــــــــن نیست
این شهر بزرگ است ولی شـــهر غریبی است
این خــــانه تمیز است ولی خـــــانه من نیست
هــــر جـــای روم روی به هـــر ســـــوی که آرم
اندیشه بجــــز فکر وطــــن ذکر وطـــــن نیست

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱/٢۳ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

  

قرآن :نشانی از ایمان وحضور پروردگار در زندگیست .

سیب :سمبل زندگی با عشق و دلدادگیست .

 

سنجد: نشانه مهر و عشق.

سکه: بیانی از برکت مادی و بی نیازی

سمنو: بیانی از گیاهی که خوردنش از بایسته های نوروزی است و آن را نمود روان ها و ارواح پاک یا فروهرها نیز می دانند. سبزه تازه روییده از گندم، جو، عدس، ارزن و دیگر دانه ها، نشانوار زایش و باروری و نوزایی و برکت در طبیعت و رنگ سبز آن رنگ مذهبی ایرانیان باستان است.

سماق و سیر: از داده های طبیعی پروردگار.

سنبل و گل های دیگر: نشانه ای از زیبایی طبیعت.

شمع و شمعدان: نشانه کانون گرم خانواده.

نان: نشانه برکت.



تخم مرغ: تخم و تخمه نمادی است از نطفه و نژاد.

انار: نمادی از باروری و میوه ای است که از دیرباز مقدس و مورد احترام مردمان ایران زمین بوده است.

اسپند یا اسفند: از سپنتا به چم و معنی مقدس و پاک کننده آلودگی هاست.

آب: نشانه روشنی و پاکی.

ماهی: نمادی از جنبش و پویایی هستی.

نارنج و آب: نماد آسمان.

آینه: نمادی از وجدان و بازتاب اندیشه، گفتار و کردار آدمی.

گلاب: بیانی از عشق و دلدادگی.

گل بیدمشک: گل اسفند است و نشانه سپندار مزد.

نقل و شیرینی: نشانه شیرین کامی.

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱/٢ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

               

آریاییها در روزگاران باستانی دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه می شد .  ولی پس از مدتی ،  تابستان دارای هفت ماه و زمستان دارای پنج ماه شد . در هر یک از این دو فصل جشنی برگزار می کردند که هر دو این جشنها را آغاز سال نو تلقی می کردند . در جشن  اول که به هنگام  آغاز فصل گرما  یعنی به هنگامی که گله ها را  از آغل به چمنهای سبز و خرم می کشانیدند و از دیدن چهره گرمابخش خورشید شاد می شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز می شد . در این ایام گله را به آغل باز می گرداندند و با توشه های اندوخته از آنها نگهداری می کردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز بهار بر پا می شده و شاید به نحوی که اکنون بر ما معلوم نیست آن را در برج مزبور ثابت نگاه می داشتند .
عید نوروز شش روز متوالی دوام  داشت و در این روزها ،  سلاطین بار عام می دادند و نجبای  بزرگ و  اعضای خاندان  خود را به  ترتیب  می پذیرفتند و به حاضران  عیدی می دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمی خواستند ،  به کنار نهرها و قناتها و خود را می شستند و به یکدیگر آب می پاشیدند و شیرینی تعارف می کردند . صبح قبل از آنکه کلامی  گویند ، شکر یا عسل می خورند و برای حفظ بدن از نا خوشی ها و بدبختی ها روغن به تن می مالیدند.
اما  نوروز ،  پس از مرگ جمشید  نیز به حیات خود  ادامه  داد .  در معنا  ، نوروز ، از   هجمه ها و حمله های یونانیان ، اعراب ، ترکها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت کرد که مهم ترین  جشن  فرهنگی  میلیون ها  ایرانی است که در درون ایران  زندگی می کنند.

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٢/٢٠ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

   
دوازده ماه هر سال از تو جان یافت
به هر سالت همان ماهت کند یاد
گلستانیست از ماه های هر سال
پدر یادت کنیم هر دم به هر ماه
نام پارسی- نام پهلوی - اوستایی - نام فرشتگان
-------------------------------------------------------------
فروردین- فرورتین- فره وشی- فروهر-نیرو پیشرفت
اردیبهشت- ارتاوهیشتا- اشاوهیشتا -بهترین راستی و پاکی
خرداد - خردات - هنورو تات- تندرستی و رسایی
تیر - تیشتر - تیشتریه - ستاره باران
امرداد - امرتات - آمرتات - بی مرگی. جاودانی
شهریور - شهریور - کشریا وریا- شهریاری. نیرومند
مهر - میتر - میثر - دوستی. پیمان
آبان - ابان - اپم - آبها. هنگام آب. پاکی
آذر - اتور - اتر. ادر - آتش. فروغ
دی - د زو - د زوه. دثوش - آفریدگار.آفریننده
بهمن - وهومن - وهو منه - اندیشه نیک. عادل
سپندارمذ - سپندارمت- سپنتا آرمنیتی- فروتنی و مهرپاک
درود برعشق به اندیشه پاک پدر و مادرگرامیمان
از صدای سخن عشق ندیدم بهتر یادگاری که در این گنبد دوار بماند

 

                                                                                     ( دیداد  )

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٢/۱۳ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

در غریبی ز درد غربت حکایت است       

        ما در وطن به شام غریبان نشسته ایم

 

مبادا یکی از شما که میتوانید ، از وجود هم استفاده نکنید.

با هم باشید و قدر همدیگر و لحظه هایی که با هم دارید بدانید

امرداد (امیر)

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱۱ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

Design By : Pars Skin