خانه پدر

 

پنج نفری که دربهشت ملاقات می کنید

 

نویسنده: میچ آلبوم

ترجمه : صدیقه ابراهیمی ( فخار)

نشر البرز

 

موضوع بسیار جالب کتاب، داستانی است که با «پایان» شروع می شود. داستانی است درمورد مردی به نام ادی و عجیب هم نیست که از پایان آغاز می شود؛ چون «همه ی پایان ها آغاز هم هستند، فقط ما در آن لحظه این را نمی دانیم.» این جمله، دلیلی است که خود نویسنده در همان آغاز قصه می آورد. ادی از کهنه سربازهای بازنشسته است که احساس می کند در دنیای پوچ و بی معنای تعمیر وسایل بازی در پارکی تفریحی، کنار دریا محبوس افتاده. پارک در طول سال ها چهره عوض کرده و وسایل قدیمیش را با وسایل پیشرفته جای گزین کرده؛ ادی هم مثل پارک تغییر کرده است: از جوانکی خوش بین به پیرمردی تلخ نگر و بدعنق. روزگارش را هم به کار تکراری و تنهایی و حسرت می گذراند. ادی در هشتاد و سومین روز تولدش سعی می کند جان دختربچه ای را نجات بدهد، اما جان خودش را در این راه از دست می دهد. چشم که باز می کند خود را در بهشت می بیند و پنج نفر در انتظار او هستند تا ارزش و معنای حقیقی زندگی او را به خودش نشان بدهند. این شخصیت هایی که همه شان برای ادی غیرمترقبه و پیش بینی ناپذیر هستند، یک به یک، یاد او می آورند که قصه ی زندگی همه ی ما مشترک است و ولو ذره ای به ظاهر ناچیز ایثار و وفا و عشق، آن قدر ارزش و زیبایی دارد که حتا در تصور ما نمی گنجد. ادی در زندگی اخروی چشم باز می کند و درمی یابد بهشت، همان باغ عدن سرسبز نیست؛ بلکه جایی است که پنج نفر از ساکنانش باید زندگی دنیویش را به او «توضیح» بدهند. و این پنج نفر کسانی هستند که به ایشان مهر ورزیده و یا غریبه ها، اما همه شان مسیر زندگی او را به نحوی تغییر داده اند. پنج نفر ادی، یکی به یک ، پیوندهای نادیدنی زندگی دنیویش را به او نشان می دهند. داستان که به فرجام خود نزدیک می شود، ادی نومیدانه در آخرین عمل زندگیش، به دنیال رستگاری می گردد: آیا کارش موفقیتی قهرمانانه بوده یا شکستی مفتضحانه؟ جواب این سوال، که از جایی بس غریب و دور از ذهن می آید، به اندازه ی لمحه ای دیدن بهشت، الهام بخش است.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۳ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

 

 

نویسنده : پائولو کوئلیو  
مترجم: آرش حجازی  
موضوع: رمان خارجی  
انتشارات : کاروان

تاریخ چاپ: 1379 

 
داستان بلند کیمیاگر که در سال های اخیر جهان را افسون کرده است، در واپسین سال های
سده بیستم، پدیده ای جهانی شده است. داستان چوپان جوانی که به دنبال رویائی مکرر، زندگی روزمره خود را کنار می گذارد و به سوی گنجی نهفته در میان شنزارهای پهناور افریقا می رود و در این سفر، با معنای هستی و افسانه شخصی و اکسیر اعظم و خودش روبه رو می شود و با سراسر کائنات پیوند می یابد.
این کتاب که تا کنون در بیش از یکصد کشور، زندگی آدمیان بسیاری را دگرگون کرده است، اینک با تابلوهای رنگی مبیوس، نقاش فرانسوی، مصور شده است
کیمیاگر داستانی است براساس حکایتی از مثنوی مولانا: حکایت آن شخص که خواب دید که آنچه می طلبی از یسار به مصر، وفا شود. آنجا گنجی است در فلان خانه. چون به مصر آمد کسی گفت: من خواب دیده ام که گنجی است به بغداد… آن شخص فهم کرد که آن گنج در مصر گفتن، جهت آن بود که مرا یقین کنند که در غیر خانه خود نمی باید جستن ولیکن این گنج، یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود. (مثنوی، دفترششم)

******

...کیمیاگران این کار را انجام می دهند. نشان می دهند که وقتی می کوشیم از آنچه هستیم

 

بهتر باشیم، همه چیز پیرامون ما نیز بهتر می شود.

 

خورشید پرسید :(( و چرا می گویی که من عشق را نمی شناسم؟))

 

_(( چون عشق نه هم چون صحرا ایستا ماندن است ونه هم چون باد جهان را پیمودن ، و

 

نه هم چون تو نگریستن به همه چیز از دور، عشق نیرویی است که روح جهان را استحاله

 

می بخشد و بهتر می کند....

 

 تا زمانی که عشق بورزیم ، همواره آرزومندیم  بهتر از آن باشیم که هستیم.))

 

صفحه 228

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۸ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

 


تکثیرتاسف انگیز پدربزرگ


نویسنده : نادر ابراهیمی

انتشارات: نشر مرکز

20 دی، 1385

   964-305-199-4شابک

****

قهرمان این رمان تخیلی _ علمی پدربزرگ، قربانی یک اشتباه است ، اشتباه دوستانی

مصلحت اندیش که فقط خیر او را می خواهند . اما این خیرخواهی درعصر رایانه هاو

لیزرها و انرژی خورشیدی و اعضای مصنوعی و مهندسی ژنتیک به بهایی گران تمام می

شود . به از دست دادن پدربزرگ ، با آن سبیل های سفیدش ، حکایت های نگاهش ، با

لبخندها ، خشم ها و مهربانی هایش ، با فردیتش ، فاجعه از اعتنا نکردن به حرف خود

پدربزرگ آغاز شد  که مرتب می گفت : شما به چه حقی فکر می کنید که مصلحت مرا

بهتراز خودم می دانید؟ چرا خود را مجاز می دانید به جای دیگران درباره منافعشان تصمیم

بگیرید؟

***

مطالعه این اثر ارزشمند را به دوستان خوبم توصیه می کنم


نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۳٠ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

سمفونی پاستورال

نویسنده : آندره پل گیوم ژید

مترجم: محمد مجلسی

نشر دنیای نو 1386



دراین اثر آندره ژید به تصویرکشیدن چشم گشودن و دوباره دیدن طبیعت و مظاهر عشق درقالب داستان می پردازد. دخترکی نابیناو فقیر درخانه ای  بی روح تحت سرپرستی کشیشی متعصب و همسرش بینایی خود را بدست میاورد و نویسنده قدم به قدم با شخصیتهایی که هرکدام متفاوت از دیگری ولی به غایت عالی شخصیت پردازی شده اند پیش می رود.طرح موضوع کوربودن و مواجهه با عشق و نیز مقابله شخصیتهای داستان به جذابیت اثر افزوده است.

***


توضیح:                                                                                              

سمفونی پاستورال نام سمفونی شماره ۶ بتهوون است.او در این اثر به توصیف زیباییهای مناظر طبیعت و بیان احساسات و عواطف انسانی پرداخته و از پیدایش احساسات نشاط انگیز  در رویارویی با طبیعت همچون٬ صدای گنجشکها و زمزمه جویبار٬غرش رعد و طوفان ...همه را با زبان اعجاب برانگیز موسیقی به تصویر کشیده است.

 


نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٥ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()


 « مدیریت کوتوله ها »

نویسنده : ناصربزرگمهر

برای تهیه این کتاب به انتشاراتی های زیر مراجعه فرمایید :
انتشارات نیلوفر، خیابان دانشگاه
انتشارات روزگار وصل، خیابان قائم مقام پلاک 7
نشر ثالث، خیابان کریم خان
شهر کتاب ابن سینا، شهرک غرب

***

ناصربزرگمهریکی از پیشکسوتان جامعه مطبوعاتی ایران 

و استاد روابط عمومی و ارتباطات است

 که اندیشه و مرامی ستودنی دارد

مطالعه این کتاب را به همه عزیزان صاحب نظر توصیه می کنم

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٢ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 


« حق با آفتابگردان هاست »

 

نویسنده : عبدالرحیم سعیدی راد

 

***

این کتاب مجموعه نثر ادبی ۳۶۰ صفحه ای سه بخش داد. بخش اول شامل ۱۲۸ نامه عاشقانه و عارفانه است که در انتهای این بخش ۳ نقد از آقایان دکتر سنگری، میرافضلی و شکارسری  در خصوص نامه و نامه نویسی درج شده  است. بخش دوم که دانه های تسبیح نام دارد شامل نثر های کوتاه با موضوعات عارفانه و دفاع مقدس است. بخش سوم این کتاب یادهای زلال نام دارد که شامل نثرهای با موضوع دفاع مقدس است. یادهای زلال در سالهای حدود ۷۷ و ۷۸ زمانی که  نویسنده در روزنامه اطلاعات کار می کرده نوشته شده و در ستونی با همین نام درج می شد.

***

کتاب حق با آفتابگردان هاست را می توانید از نشر تکا واقع در تهران - خیابان انقلاب- بین صبا و فلسطین - انتشارات تکا تهیه کنید.

 

***

منتخب کوتاهی از مجموعه حق با آفتابگردان هاست:


سلام. عاشقانه ترین سلام‌هایم را بپذیر!

این نامه را در زیر نور ماه برایت می‌نویسم. چند دقیقه پیش فرشته‌ای که دستهایش بوی

پاییز می‌داد، در کنارم نشست و گفت:

«ماه تکه‌ای ست شکسته از آینه‌ای که شاعران، در آن چهره می‌شویند.»

به آسمان نگاه کردم. ماه لبخندی شاعرانه تحویلم داد.

آسمان و شاعران چقدر رازهای سر بسته در سینه دارند!

کاش فرشته‌ای از تو برایم می‌گفت. از تو که رازناک تر از ماه و آسمان و تمام شاعرانی!

از تو که دلگرم تر از خورشیدی و مهربان تر از پروانه‌های عاشق.

پیش از‌این هم برایت نوشته بودم که خداوند تو را برای دل من آفریده است.

برای لحظه‌های تنهایی و انتظار من.

حالا چشم‌هایم را می‌بندم و تو را می‌بینم که آینه‌ای به من هدیه می‌دهی؛

آینه‌ای که تنها تو را به من نشان می‌دهد.

همین! دیگر عرضی ندارم...

 


نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢٧ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

در کوچه باغ های نیشابور

تهران_ مرداد 1350

محمد رضا شفیعی کدکنی

(م _ سرشک )

***

از اشعار این استادگرانقدر قبلا در وبلاگم  استفاده کرده بودم و مورد توجه دوستان قرار گرفته بود . لینک کتاب را در اختیار شما قرار می دهم که هر چه بیشتر و بهتر با دیگر آثار ایشان آشنا شوید.

 

 بقیه اشعار را در اینجامشاهده فرمایید

 

 

***

 

ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشه ها
در جعبه های خاک

یک روز می توانست
همراه ِ خویشتن ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک

( م _ سرشک )

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۱٥ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

پله پله تا ملاقات خدا

 موضوع:  زندگی ، اندیشه و سلوک مولانا جلال الدین رومی

نویسنده:عبدالحسین زرین کوب

 

نشر: علمی

چاپ بیست و هشتم  1387 

تعداد صفحه: 402

 

***

 درمورد این کتاب فقط می توانم بنویسم: 

«   بایدچند بار  خوانده شود  »

***

سال گذشته یکی از خانمهای بازدیدکننده وبلاگم بعد از چند یادداشت دوستانه برایم به صورت یادداشت خصوصی  نوشته بود شما را برای احترام به عقایدتان دعوت می کنم به جمع دوستان ما بپیوندید و بعداز یکسری القابی که واقعا خودم را در این شان و منزلت والانمیدانستم چند وبلاگ و سایت به من معرفی کردند که نظرم را به ایشان  ابراز کنم .

جواب من این بود که عزیز گرامی من به  حضرت علی و عقاید عرفانی ومقام زن  بسیار ارزش قائل هستم و ارادت خاص دارم اما...

وارد شدن در گروهها و دسته ها بخصوص آنهایی که تبلیغات دارند و به ویژه آنهایی که افراد را خیلی بزرگتر یا خیلی کوچکتر از آنچه هستند وانمود می کنند از سن و تجربیات من گذشته و از ایشان تشکر کردم .

برای آشنایی بیشتر با عرفان اسلامی مطالعه این کتاب را به عزیزانم توصیه می کنم

 

***

 مولوی با کبکبه و دبدبه در حالی که مریدانش احاطه اش کرده بودند و آب وضویش را به تبرک بر می داشتند با شمس برخورد و با تکبر در او نگریست.شمس گفت سوالی دارم.مولوی گفت بپرس. شمس گفت بگو بدانم محمد(ص) پیامبر ما برتر بود یا حلاج شیخ ما؟ مولوی خشمگین شد و گفت کفر می گوئی؟ شمس گفت پس چرا محمد پس از سالها عبادت خدا هنوز در دعاهایش این گونه می خواست که خدایا خودت را به من بشناسان ولی حلاج آنقدر در خدا غرق شده بود که می گفت من خدا هستم و فریاد انا الحق می زد.مولوی درماند. شمس روی برتافت و رفت. مولوی به التماس به دنبال وی روان شد و تمنا کرد تا شمس پاسخش گوید.شمس گفت چون نمی دانی چرا با این تکبر و تفرعن بر زمین خدا راه می روی؟ پاسخ این است که محمد(ص) دریانوش بود و هرچه از معرفت خدا در جام وجودش می ریختند پر نمی شد ولی جام حلاج ظرفیت نداشت تا اندکی در آن ریختند مست شد و به عربده کشی افتاد.   

       آن که را اسرار حق آموختند                       مَُهرکردند و دهانش دوختند

 

«  گزیده ای از این کتاب  »

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱/٧ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

 

مردی در تبعید ابدی

نویسنده : نادر ابراهیمی

انتشارات :روزبهان

چاپ چهارم   ۱۳۸۴

موضوع: داستانی بر اساس زندگی ملّا صدرا

 

***

یکی دیگر از آثار ارزشمند نادر ابراهیمی ، مردی در تبعید ابدی است .نویسنده در این کتاب

علاوه بر معرفی فیلسوف بزرگ ملاصدرای شیرازی ، به معرفی سیر رشد و تکاملی فلسفه

اسلامی و فراز و نشیب های آ ن پرداخته است . بی شک برای عزیزانی که از قبل با کتابهای

ابراهیمی آشنا هستند بسیار جالب خواهد بود که بدانند علاوه بر عاشقانه های لطیفش 

 به فلسفه و تاریخ نیز تسلط داشته است .

 

***

 

 

 

"...شب کویر سرشار از خداست.

"...اگر شبی نیمه شبی دل به کویر بسپاری،و صداقت راه رفتن خرامان ِستارگان را بشنوی،و درخشش هزارخورشیدی ِآسمان کویر را ببینی، و کهکشان را، و جاده های شفاف ِقلب ِآسمان را،و شهاب های خط نورکشان را بیابی،و آن خاموشی سحر آمیز ِ پرغوغا را بشنوی ، و نفس ِ باد ِ نمکین ِ کویری را،مشک فشان ببویی و جوان شدن ِدمادم ِعالم  ِپیر را باورکنی،و سماع  ِصوفیانه ی روح را احساس کنی ،خواهی دانست که شب ِ کویر سرشارازخداست و کویر گوشه ای ازملکوت خداوند است...

کاش که در کناره ی کویر جایمان بدهند..."

 

«بخش کوتاهی از صفحه 37 کتاب»

 

 ***

 

مطالعه این کتاب را به شما عزیزان پیشنهاد می کنم

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٩/٢ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

انسان در جستجوی معنی

نویسنده: ویکتور فرانکل

مترجم: نهضت صالحیان - مهین میلانی

ناشر: شرکت نشر و پخش ویس

 سال انتشار: 1366

 

تجربه‌ای واقعی از زندگی یک روانپزشک

 

یکی از اساسی‌ترین نیروهای محرکه هر فرد در زندگی، تلاش برای یافتن معنی زندگی است. یکی به خاطر فرزندانش زندگی می‌کند، دیگری به خاطر عشق، یکی فقط به دلیل داشتن خاطرات و دیگری به خاطر خدا و ...
نیچه می‌گوید: کسی که "چرایی" زندگی را یافته است با هر "چگونه‌ای" خواهد ساخت.
طبق نظریه محققین، معنای زندگی را به سه روش می‌توان یافت: با انجام کاری ارزشمند، با تجربه‌ای والا در برخورد با طبیعت و عشق، و با تحمل درد و رنج.
دکتر فرانکل روشی بنام لوگوتراپی را برای یافتن معنی در زندگی انسان کشف می‌کند. اما اینکه از کدامیک از سه روش فوق برای کشف این واقعیت استفاده کرد و یا اینکه این روش انتخاب خود او بوده یا اجبار طبیعت، مطالبی است که با خواندن این کتاب خواهید فهمید. بد نیست بدانید که واقعی بودن وقایع این کتاب، بر جذابیت آن افزوده است.

***

این کتاب را در بیست سال گذشته سه بار در سنین مختلف خوانده ام و هر بار نکته ای جدید ازآن دریافت کردم . مطالعه و تعمق در این کتاب رابه شما عزیزان پیشنهاد می کنم

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/٢٦ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

« آتش بدون دود »

 

نویسنده: نادر ابراهیمی

ناشر: روزبهان

چاپ ششم : 1386

هفت جلد

***

داستان بلند « آتش بدون دود » اثر ماندگار نادر ابراهیمی ، به صورت کامل تاریخ ترکمن صحرا را در قالبی از عشق و تاریخ و مردم شناسی و بسیاری از جنبه های طبیعت به خواننده ارائه می کند .

البته مثل همه آثار نادر ابراهیمی عاشقانه هایش در این اثر نیز نکته برجسته و جان پروریست که دل را می نوازد.

این کتاب در هفت جلد گردآوری شده است که جلد اول به تنهایی یک داستان کامل است و بسیار جذاب ، جلدهای بعدی را نویسنده در سالهای بعد نوشته و درآن به بررسی چند نسل تر کمنها پرداخته و گاهی اشاره ای به مسائل سیاسی هم دارد.

***

 

بخش کوتاهی از کتاب را برای جلب نظر شما عزیزان ،در اینجا می آورم:

 

از عشق سخن باید گفت.

همیشه از عشق سخن باید گفت.

می‌گوید:عشق،ترجیع بندی‌ست که هیچ رجعتی در آن نیست.

می‌گوید:تکرار ِ نامکرر است.

بی‌عشق،خانه حقیر است،محله خاموش است،شهر افسرده است،فضا تنگ

است،دنیا تاریک.بی‌عشق،در هیچ سنگری سربازی نیست،در هیچ نبردی،فتحی.

دوست داشتن خوب است،عشق،اما،عالی‌ست.

دوست داشتن آرامش است،عشق غوغاست.

دوست داشتن دریاست.

عشق،آتشفشانِ همیشه زنده‌ی روح.

بی‌عشق،جهان قبرستانی‌ست همه قبرهایش خالی ِ خالی؛باغی بوته‌هایش

درخت‌هایش همه خشکیده و پژمرده.

بی‌عشق،چشمه بی‌آب است.

قلب،بدون راز.

بازگردیم به سوی عاشقانه زیستن؛اما عشق را همه میل ِ تن به تن ندیدن.

از نگاه به نگاه،رد پای عشق را بهتر از هر کجای دیگر می‌توان یافت؛از

ضربه‌های آهنگرانه‌یی که بر سندان ِ قلب می‌کوبند...

 

 

 

 بخش کوتاهی از کتاب آتش بدون دود(جلد چهارم)

 

***

شما مهربانان را به مطالعه این کتاب دعوت می کنم

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٧/۱٢ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

 

 

عشق مگر حتماً باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق  

عاشق شدن،عاشق بودن بدهد؟گاه عشق گم است،اما

هست.هست،چون نیست.عشق مگرچیست؟آنچه که

پیداست؟نه،عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست.عشق از

آن رو هست که نیست.پیدا نیست و حس می شود.می

شوراند.منقلب می کند.می گریاند.می چزاند.می کوباند و

 می دواند.

 

***

 

گزیده کوتاهی از

«جای خالی سلوچ»

نوشته محمود دولت آبادی

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/۳۱ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

جای خالی سلوچ

نویسنده: محمود دولت آبادی

ناشر: چشمه - فرهنگ معاصر

تعداد صفحه: 451

  سال انتشار: 1365

 

چاپ دوازدهم

<<< مرگان که سر از بالین برداشت، سلوچ نبود. بچه‌ها هنوز خواب بودند:عباس، ابراو، هاجر. مرگان زلف‌های مقراضی کنار صورتش را زیر چارقد بند کرد، از جا برخاست و پا از گودی دهنه در به حیاط کوچک خانه گذاشت و یک راست به سر تنور رفت٠ سلوچ سر تنور هم نبود٠٠٠>>>

جای خالی سلوچ دومین رمان دولت آبادی است. محل وقوع داستان، روستای زمینج است٠ روستایی کویری، با مردمی فقیر٠ شخصیت‌های اصلی داستان خانواده‌ی سلوچ هستند٠ سلوچ مقنّی و کارگر است همسرش مرگان زنی است میانسال که درخانه‌های اهالی کار می‌کند تا نانی به خانه بیاورد٠ پسر بزرگتر عباس که عاشق قمار است و دزدیدن پول برادر کوچکتر٠ ابراو ــ پسر کوچکترـ نوجوانی است گریزان از فقر خانواده که تن به هر کاری می‌دهد تا گرد فقر را از خانه دور کند٠ هاجر هم دختر مرگان و سلوچ است که حضوری شبح‌وار در خانه دارد

با رفتن ناگهانی سلوچ از خانه، داستان آغاز می‌شود٠٠٠

 

***

مطالعه این اثر شیوا و به یاد ماندنی را به دوستان خوبم

توصیه می کنم .

در صورت تمایل نظرات خود را در مورد این کتاب

با ما در میان بگذارید

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/٢۸ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

 

سیالان

نویسنده:علی رشوند

موضوع: زیباشناسی الموت

انتشارات روزبهان

***

 در ابتدا به نظر می رسد که  سیالان فقط  دریچه ایست به سرزمین الموت

اما با نگاه عمیقتر و در انتهای مطالعه کتاب  به این نتیجه می رسید که

باغها، کوهستانها ، شالیزارها ، دریاچه ، آسمان

و تاریخ الموت به خانه شما مهمان شده اند و در بخشهای

مختلف کتاب به روشنی خورشید ، خودنمایی میکنند .

واژه های زیبا و روان ، عشق و شور نویسنده به

سرزمین مادریش و به تصویر کشیدن تضاد طبیعت در آن آب و خاک

از مشخصه های بارز کتاب سیالان است.

***

علی رشوند:

((سیالان یک کتاب تاریخی و ادبی نیست . سیالان یک نگاه است ،

نگاهی به زادگاهم الموت ،آنگونه که به آن

عشق می ورزم و با آن زندگی می کنم )) 

 

بخش ابتدایی کتاب ( با مخاطبهای آشنا)

 

***

برای آشنایی بیشتر با دیگر آثار این نویسنده

می توانید به وبلاگ هرانک مراجعه کنید.

 

http://rashvand52.blogfa.com/

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/۱۱ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

عزیزان  از همراهی شما در برنامه کتابخوانی

ممنونیم . برای  این هفته  کتاب زیر

پیشنهادمیشود:

 

                                      

  ((    رفیق اعلی      ))

                                         

 نوشته  کریستین بوبن

 

 «هریک از کتابهایم تابلویی است از یک گوشه زندگیم. من دوست دارم در

کتابهایم «زندگی» را نقاشی کنم،. «هستی» را بسرایم، «عشق» را بنوازم،

«مرگ» را رنگ آمیزی کنم، «تقدس» را به آواز درآورم ...»

          

   

رفیق اعلی: روزنه ای به زندگی

فرانچسکوی قدیس

پدیدآورنده: کریستین بوبن، پیروز سیار (مترجم)

ناشر: طرح نو - 30 اردیبهشت، 1385

نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/٢۳ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

                                                   

               « یک عاشقانه آرام »

                                                  اثر نادر ابراهیمی

                     ***************************

                             بخش ویژه برای

عزیزانی که مایل هستند نظر خودرا با بقیه دوستان در میان بگذارند

نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/٢٢ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

                                                

کوه ها را در یاب !

دشتها ، جنگل ها و دریاها را در یاب !

در حاشیه شهری بنشین ، کناره کویری را بپیما ، تن را به دریا بسپار ،

ارتفاعی را زیر پا بیاور ، شاید بتوانی از راه تزکیه ی روح ، شهرها را هم

نجات بدهی ، و.....بچه ها را .                    ( صفحه ۱۹۱)

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/۱٥ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد

 

گل از تو گلگون تر

 

امید، از تو شیرین تر.

 

نمی شود، پائیز

 

  -فضای نمناک جنگلی اش

 

  برگ های خسته ی زردش-

 

غمگین تر از نگاه تو باشد.

 

نمی شود، می دانم، نمی شود آوازی

 

                             که مردی روستایی و عاشق

 

                             با صدایی صاف

 

                             در اعماق درّه می خوانَد

 

                             در شمالِ شمال

 

                             رنگین تر از صدای تو باشد.

 

 

 

نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد.

 

 

      

متن انتخابی برگرفته از کتاب «یک عاشقانه آرام »اثر نادر ابراهیمی

است . از دوستان عزیزی که مایل هستند خواهش میکنیم تا جمعه

آینده این کتاب را مطالعه فرمایند ودر همین وبلاگ در قسمتی که فقط

روزهای جمعه باز خواهد شد نظرات خود را با بقیه در میان بگذارند .

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/٧ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

        

فصل بهار بود. دو دانه در کنار یکدیگر نشسته بودند و درباره رشد و شکوفائی صحبت میکردند .

 دانه اول گفت: " برای شکفتن باید تغییر کنیم. می دانم شاید کمی سخت و هراس انگیز باشد؛ امامن میخواهم رشد کنم و به کمال برسم  می خواهم ریشه هایم را در خاک فرو ببرم و شاخه هایم را رو به آسمان بگسترانم و این در حالیست که ایمان دارم خورشید به گرمی دستم را خواهد گرفت و باران با مهربانی مرا سیراب خواهد نمود. دانه همچنان می گفت و از صمیم قلب میشکفت و می روئید.

 دانه دوم گفت: " هر چند دوست دارم شکوفا شوم؛ اما خیلی می ترسم. اگر ریشه هایم را در خاک تاریک فرو کنم؛ نمی دانم در آن تاریکی با چه چیزهایی روبرو خواهم شد؟ شاید سنگی سخت راهم را ببندد و یا ریشه هایم طعمه جانوران گردد. ممکن است گلهای زیبایم را تیغ رهگذران برُباید و ساقهء لطیفم را طوفان از جا برکَند. بهتر است منتظر فرصتی بهتر و جائی امن تر برای روئیدن باشم. او چنان در این افکار غرق شده بود که متوجه مرغ خانگی گرسنه ای که به طرفش می آمد نشد. در یک چشم بر هم زدن، دانه، طعمهء صیاد شد؛ در حالیکه هنوز طعم شیرین شکفتن را نچشیده بود. 

                                بر اساس داستانی از کتاب سوپ جوجه برای روح، ج1، ص 152

نوشته شده در ۱۳۸٦/۳/٢٦ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

            

.... ایوانف در چند جمله کوتاه ،تاریخ الموت و شخصیت حسن صباح

را برای صمد توضیح داد. صمد که برای اولین بار چنین اطلاعاتی را از

یک مرد خارجی می شنید ،برایش عجیب و باور نکردنی می نمود و

با خود می اندیشید که :چطور یک مرد خارجی از تاریخ الموت همه

چیز را میداند ، ولی او واکثر مردمان منطقه چیزی از حسن صبـــاح

نمی دانند !!

---------------------------------------------------------------------------

مطلب ذکر شده قسمتی از کتاب « راز آتشفشان » نوشته دوست خوبمان آقای علی رشوند میباشد.  http://www.rashvand5286.persianblog.ir/

نوشته شده در ۱۳۸٦/۳/٢٢ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

از قله ی کوه میتوانیم همه چیز را کوچک ببینیم
افتخارات ما و غصه هایمان همه اهمیت خود را از دست میدهد,آنچه به
دست آورده یا از دست دادهایم آن پایین میماند
از فراز کوهسار میبینی که دنیا چقدر وسیع است و افق به چه اندازه دور
(بخش کوتاهی از کتاب)
نویسنده :پائولو کوئیلو، مترجم:آرش حجازی
*****
مشخصات کتاب
تعداد صفحه: 252
نشر: کاروان -10 اردیبهشت، 1385

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱٧ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

Design By : Pars Skin