خانه پدر

تقدیم به همه بچه های خوب ایران و همه ایرانیانی که 
این ابیات لطیف و دلنشین برای آنها عطر  پنجره های
باران زده کلاس چهارم بعد از تعطیلات نوروز را دارد :
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باز باران با ترانه با گهرهای فراوان می‌خورد بر بام خانه
یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگلهای گیلان
کودکی ده ساله بودم شاد و خرم نرم و نازک چست و چابک
با دو پای کودکانه می‌دویدم همچو آهو می‌پریدم از سر جودور می‌گشتم ز خانه
می‌شنیدم از پرنده از لب باد وزنده داستانهای نهانی رازهایزندگانی
برق چون شمشیر بران پاره می‌کرد ابرها را تندر دیوانه غراّن مشت می‌زدابرها را
جنگل از باد گریزان چرخ ‌ها میزدچو دریا دانه های گرد باران پهنمی‌گشتند هر جا
سبزه در زیر درختان رفته، رفته گشت دریا توی این دریای جوشانجنگل وارونه پیدا
بس گورا بود باران به چه زیبا بود باران می‌شنیدم اندر اینگوهر فشانی
رازهای جاودانی ، پندهای آسمانی
بشنو از من، کودک من پیش چشم مردفردا
زندگانی خواه تیره ، خواه روشن ، هست زیبا
هست زیبا ، هستزیبا
                             
(شاعر : گلچین گیلانی ) 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از دوست خوبمان علی آ رام که در پیدا کردن این شعر زیبابه ما کمک کرد ممنونیم .همه خاطرات خوب بعد از مدتی که پیدا میشوند بسیار عزیزتر خواهند بود.
نوشته شده در ۱۳۸٦/۱/۱٢ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

Design By : Pars Skin