خانه پدر


نفست شکفته بادا و


ترانه ات شنیدم

 


گل آفتابگردان



نِگَهت خجسته بادا و


شکفتن تو دیدم

 


گل آفتابگردان



به سحر که خفته در باغ، صنوبر و ستاره،


تو به آب ها سپاری همه صبر و خواب خود را

 


و رصد کنی ز هرسو، ره آفتاب خود را.



نه بنفشه داند این راز، نه بید و رازیانه

 


دَمِ همتی شگرف است تو را در این میانه.



تو همه در این تکاپو

 
که حضور زندگی نیست

 


به غیر آرزوها

 


و به راه آرزوها،

 
همه عمر،

 


جست و جوها.

 



من و بویه ی رهایی،

 


وگرم به نوبت عمر،

 


رهیدنی نباشد

 


تو و جست و جو

 


و گرچند، رسیدنی نباشد.

 



چه دعات گویم ای گل

 


تویی آن دعای خورشید که مستجاب گشتی

 


شده اتحاد معشوق به عاشق از تو، رمزی

 


نگهی به خویشتن کن که خود آفتاب گشتی

 

" شفیعی کدکنی "

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢۸ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

آخرسال تحصیلی دربیشتر روزنامه ها گوشه و کنار صفحات اصلی و گاهی هم فرعی

از این نوشته ها زیاد می بینیم :

 ((فرزند عزیزمان .... موفقیت تو را درکلاس اول دبستان تبریک می گوییم

پدرو مادر ،خواهر و برادر ،مادربزرگ و پدر بزرگ ،خاله و عمه ات))

همیشه این سوال برای من پیش می آید که

آیا راه از این نزدیک تر نبوده

که به یک کلاس اولی از طرف کسانی که با او دریک خانه زندگی می کنندتبریک گفت؟!!!

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٠ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

Design By : Pars Skin