خانه پدر

 

 

نامه ای برای دخترم که امیدوارم درآینده خانمی کامل ، همسر و مادری نمونه باشد و دروظایف اجتماعیش مدیریتی توام با عشق داشته باشد .

دخترم ، می دانم برای بزرگ شدن و اینکه معنی زن بودن خود را بفهمی وقت بسیار زیادی داری اما نمی دانم خودم برای گفتن این حرفهایم به تو چقدروقت دارم ؟

هربار از من پرسیدی خدا را چطور می توانم ببینم به تو جواب دادم در محبت مادری وچه سعادتمندند کسانی که مهر مادر را تجربه کرده اند و از آن ارزشمند تر کسانی که از این مهر محروم بودند ولی دیگران را از وجودشان سرشار از محبت می کردند .

عزیزکم خداوند وجود هر زنی را سرچشمه عشق و نورانیت خودش قرار داده و این عشق مثل یک چشمه جوشان از روح برخواسته و بر همه اطراف خودش تاثیر می گذارد ، هرگز فکر نکن که حتی با داشتن مهمترین مدارک تحصیلی که می دانم درآینده به آن دست پیدا می کنی ، کسی غیر از تو مسئول آرامش و رشد روح و روان فرزندان تو خواهد بود .

خانه و خانواده ات را فدای هیچ مشغولیتی نکن ، خانه ای که با دستان پر مهر مادر نظافت می شود و غذایی که با عشق و دعای خیر او برای همسر و فرزندان مهیا می گردد ، اثری دارد معجزه آسا که درتوان هیچ آشپز و کارمند ماهری نیست .

لبخند محبت آمیز و ابراز علاقه حتی با نگاه ، به اعضای خانواده انرژی و استحکام می بخشد .

درعین حال وجود عزیزت را در بیرون از محافل خصوصی درصدف جدیت رفتارت حفظ کن .اگر تو خودت را باور نکنی و شخصیتی پیش پا افتاده و قابل دسترسی داشته باشی ،هرگزاز بقیه توقع احترام و دوستی های عمیق نمی توانی داشته باشی .

انسانها را بدلیل انسان بودنشان دوست بدار و در قضاوتهایت زن یا مرد بودن را دلیل دوستی و دشمنی با دیگران نکن . این را بدان که هر مردی دردامن یک زن متولد شده و اگر هرجا کینه و بی مهری دیدی علت را درنبودن محبت زن جستجو کن . بسیارند مردانی که بعد از مادر این عشق خدایی را در وجود همسر یا دختران خود یافته اند و آنان که از این بابت فقیر بوده اند رفتاری بسیار متمایز از بقیه دارند .

نازنینم ارتباط با خدا رادر زندگی فراموش نکن ، داستان غمبار والدینی که دخترانشان را زنده به گور می کردند داستان کهنه ای نیست ، من بارها زنانی را دیدم که با دستان خود وجود با ارزش و اصالت زن بودنشان را در محافل احمقانه و جلوی آیینه های آرایش و درلباسهایی که برازنده آنها نبود زنده به گور کرده اند .

گل زیبایم ، زیبایی را عمیق بشناس و به حقیقت جستجو کن .هیچ چیز زیباتر از روال عادی طبیعت نیست . با مظاهر طبیعت آشنا شو ، به آنها عشق بورز و با آنها زندگی کن . بی شک پاسخی که دریافت می کنی تو را شگفت زده خواهد کرد .

در ابراز احساسات خود از افراط و تفریط برحذر باش تا سخنت برای شنونده قابل اعتماد باشد .

خداوند طبیعت زن را طوری آفریده که پراز رمز و راز ظاهری و باطنی است . هرگز به شوخی و لودگی از رازهای شخصی زنانه ات پرده دری نکن . برهنگی درسخن بسیار زننده تراز برهنگی درظاهرست .حیا بهترین زیوریست که میتوانی خود را باآن بیارایی.

فرشته کوچکم ، وقتی که همسن تو بودم تنها آرزویم داشتن دختری چون تو بود ، و بعد از ازدواجم سالها منتظرت بودم و خداوند دعاهایم را مستجاب نمی کرد ، تا اینکه قلبا به رضای خدا راضی شدم ، عزیزانی را که به دنیا نیاورده بودم از پاره تنم عزیزتر می داشتم و محبتم را از فضای خانه وسعت بیشتری بخشیدم ولی هرگز از سرنوشتم ناراضی نبودم و خودم را درابراز محبت ، بیشتر از جسم کوچکم عادت دادم ، و تو به دنیا آمدی و پاداش این رضایت عاشقانه بودی و هدیه عزیز خداوند .

یادت هست از من پرسیدی :« مادر دوستم داری؟»

عزیز دلم تو را دوست دارم

واز وقتی تو را دارم خدا راهم بیشتر دوست دارم

****

بهترین هدیه برای دخترانمان این است که به آنها مفهوم واقعی زن بودن را یاد بدهیم .

***

روز زن و روز مادر به همه عزیزانم مبارک

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۳ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

فارغ دلان،ز لذت غم دور بوده اند

این گمرهان،ز وصل حرم دور بوده اند

افسانه است در برشان حال یکدیگر

از بس که خلق از دلِ هم دور بوده اند

آخر فرا رسند، به سر منزل نخست

چندی گر از دیار عدم دور بوده اند

گر ماه من زمهر بود دور، دور نیست

تا بوده، مهر و ماه زهم دور بوده اند

بوده است خلق را نفس واپسین رهی

گر یک نفس ز رنج و الم دور بوده اند

 

" محمد حسن رهی معیری "

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۸ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

یادم میاد وقتی دبستان می رفتم هرروز درکلاس دانش آموزی بود که به نوعی

یا حالش بد می شد و یا به دلیل مشکلات خانوادگی و مسائل زندگی

 قادر به حضور درکلاس نبود و بلاخره روزی چند نفر با گریه می رفتند دفتر.

دفتر هم که فضایی بود بزرگ و شامل چند میز و صندلی مستعمل و تمیز

 با مقداری وسایل کمک آموزشی ابتدایی و یک مدیر و معاون به معنی واقعی بانفوذ!

طبیعیست که با این امکانات هردانش آموزی را که به دفتر می فرستادند

تنها کاری که می شد کرد این بود که یک استکان از چای دفتر را

 با چند دانه قند شیرین می کردند و به دانش آموز بد حال می دادند و

شگفت اینکه مشکل هرچه که بود و دانش آموز هرکه بود چای دفتر به کلی منقلبش می کرد

 و بعد از چند دقیقه شاد و سرحال برمی گشت به کلاس !!!

بعد ها که خودم معلم و معاون مدرسه شده بودم بارها چای دفتر را خورده بودم

ولی هرگز تا ثیر قبل را نداشت

امروز بزرگداشت معلمینی است که حضور و نفوذ کلامشان حال آدمها را بهتر می کند

 و ایمان به حضورشان نشاط و انگیزه زندگی ما بوده و هست.

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۱ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

Design By : Pars Skin