خانه پدر

خانم و آقای فانی روزی دریک مراسم عزاداری به هم معرفی شده بودند .

 آنها این روز را به فال نیک گرفتند و با هم ازدواج کردند .

خطبه عقدشان را برسر قبر یکی از عزیزترین عزیزانشان خوانده بودند

 آنها زندگی را درتفاهم کامل ادامه می دادند .

پنجشنبه ها هردو می رفتند زیارت اهل قبور و

به رفتگان هم خیلی احترام می گذاشتند .

قبر عزیزان یکدیگر را با گلاب تمیز می کردند

آنها حتی اسم اولین فرزندشان را هم به یاد یکی از  فوت شده هایشان انتخاب کردند.

قبر ها ،قبرها و رفتگان چقدردوست داشتنی و قابل احترام هستند

آنها دوتا قبر کنارهم خریده بودند تا محبتشان را به هم ابراز کنند.

قبرها باید نزدیک باشند . قبرها باید عزیز باشند

یک زندگی طولانی و با تفاهم درمحوریتی به نام قبر!؟

 

زندگی درکجای این داستان باید تعریف شود؟

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٠ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

 
روزی از روزها زمانی که هنوز شاغل بودم یکی از همکاران خوبم
 
 که با هم درزمینه اینترنت تبادل اطلاعات داشتیم
 
به من  پیشنهاد کردند حالا که انقدر با اینترنت سرو کاردارید و علاقمند هستید
 
چرا خودتان یک وبلاگ درست نمی کنید ؟
 
و این تشویق و بعد هم قدم به قدم راهنمایی های ایشان دراین زمینه باعث شد 
 
 وبلاگم را راه اندازی کنم .
 
حالا وبلاگ وارد ششمین سال خودش شده .
 
دراین مدت با دوستان بسیارنازنینی آشنا شدم
 
که نتیجه همراهی آنها تغییرات خوبیست که درنوشته هایم مشاهده می کنید.
 
دوستانی که هرکدام برای من معلم و راهنما بودند و هستند.
 
این  پست برای تشکر از همکاربزرگوارم جناب اخلاقی نیا است
 
 برای شروع خوبی که با همراهی ایشان داشتم و همچنین عزیزانی که دراین مدت
 
حضورخوبشان برایم الهام بخش بوده و به وجودشان افتخار می کنم:
 
هرانک_ جناب رشوند اولین دوستی که دردنیای مجازی داشته و دارم
 
شبهای الموت _ آقای وثوق نازنین با معرفت و با صفا که محبتشان وصف ناپذیرست .
 
ضیافت زندگی _ آقای صادقی مرد صبور و مهربانی
 
 که حضورشان برکت و لطف خداوندیست .
 
مطربانه _ جناب اخلاقی نیا که درابتدا از ایشان یاد کردم .
 
آشنا _ آقای مرادیان زاده مرد روشنفکر و خوش فکری که بسیاراز ایشان آموخته ام
 
پیدا _ دوست گرامیم با نوشته های بّرا و نقادانه اش
 
واحه _ دوست گرامی جناب نادری نژاد که جدیت و تلاش
 
مشخصه فعالیتهای خوب ایشان دروبلاگ نویسی می باشد
 
کوچه جنوبی _  جناب بهار دوست شریفی که اخلاق سرلوحه نوشته ها و رفتارایشانست
 
فرید صلواتی _ دوست نازنینی که اگرچه فعالیتهایش به اجبار محدود شده
 
اما نامش هرجا باشد مرام خودش و دوستدارانش است
 
و سایر دوستان قدیم و جدیدم که همیشه من را مورد محبت و توجه خود قرارداده اند :
 
فرشته مهر-احمد افروز-ارغوان -بیکران -آوانک -آوان -صداقت -باغ باران
 
الف. دریا -جلیل شعاع -مهدی صدیقی -شرحه شرحه  -میله بدون پرچم -
 
فضل الله صلواتی -علیرضا آیت اللهی -سپیده صبح -سرباز هخامنشی
 
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٩ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

پنجشنبه زلزله شدیدی شهر و منطقه ای که ما درآن زندگی می کنیم را لرزاند.

وقتی همه نگران و وحشت زده به طرف درهای خروجی ساختمانها فرار می کردند، 

 یاد فروشنده های بساطی  کردم که یک نقطه از گذرگاه ها را انتخاب می کنند

بعد هم بساط را پهن می کنند و درحین رقابتهایی که با همکارانشان درآن منطقه موقت دارند

( و بعضی وقتها بی رحمانه هم می شود ) گاهی چنین فکر می کنند

و فکر می کنیم که اینها همیشه اینجا بوده اند و تا همیشه هم خواهند ماند

 اما وقتی مامورقانون بی خبر از راه می رسد

و با یک حرکت ناگهانی همه بساط را جمع کرده

و بی قاعده و قانون ته ماشین مخصوصش خالی می کند

 و یا حتی گاهی که با چوب فقط اشاره ای می کند به کنار وسایل

و آنچه به گفته خود بساطی ها دارو ندارشان حساب می شود ،

ناگهان همه چیز تغییر می کند.

 


برای مدت کوتاهی متوجه می شویم این همهْ زندگی نیست

و اینجا گذرگاهست و نه اقامتگاه

 و چه فکرهای خوب و سازنده که برای هر صاحبدلی می تواند راهگشا باشد .

اما متاسفانه عمر این توجه و روشنی از عمر بساط ها کوتاه ترست.


و آنچه ماندنی تر به نظر می رسد روزمرگی و تکیه به نماندنی های زندگیست.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

Design By : Pars Skin