خانه پدر

 سال ۵۴٠ هجری:

عطاردر محل کسب خود مشغول به کار بود که درویشی از آنجا گذر کرد.

درویش درخواست خود را با عطار در میان گذاشت، اما او همچنان به کار

خود می‌پرداخت و درویش را نادیده گرفت. دل درویش از این رویداد چرکین شد

و به عطار گفت: تو که تا این حد به زندگی دنیوی وابسته‌ای، چگونه می‌خواهی

روزی جان بدهی؟ عطار به درویش گفت: مگر تو چگونه جان خواهی داد؟

درویش گفت «این گونه ...»در همان حال کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و

جان به جان آفرین تسلیم کرد. این رویداد اثری ژرف بر او نهاد که عطار

دگرگون شد، کار خود را رها کرد و راه حق را پیش گرفت.  عطار پس از این

جریان مرید شیخ رکن الدین اکاف نیشابوریمی‌گردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰

سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش هم‌سخن گشته و به گردآوری داستان‌های

صوفیه و اهل سلوک پرداخته‌است. و بنا بر داستانی وی بیش از ۱۸۰ اثر مختلف

به جای گذاشته که حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر ودیگر نثر است. عطار در سال

۶۱۸ یا ۶۱۹ و یا ۶۲۶ در حملهٔ مغولان، به شهادت رسید.

امروز :

مقبره این عارف نامی درنیشابور گلباران شد. روز بزرگداشت عطار بود .

از سروده های زیبای اوست :

 

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان کوزه‌ی دردی به دست

سر به بازار قلندر در نهم

پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم خودنمای

تا کی از پندار باشم خودپرست

پرده‌ی پندار می‌باید درید

توبه‌ی زهاد می‌باید شکست

وقت آن آمد که دستی بر زنم

چند خواهم بودن آخر پای‌بست

ساقیا در ده شرابی دلگشای

هین که دل برخاست غم در سر نشست

تو بگردان دور تا ما مردوار

دور گردون زیر پای آریم پست

مشتری را خرقه از سر برکشیم

زهره را تا حشر گردانیم مست

پس چو عطار از جهت بیرون شویم

بی جهت در رقص آییم از الست

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٦ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

من بسیار گریسته ام

هنگام که آسمان ابری است

مرا نیت آن است

که از خانه بدون چتر بیرون باشم

من بسیار زیسته ام

اما اکنون مراد من است

که از این پنجره برای باری

جهان را آغشته به شکوفه های گیلاس بی هراس

بی محابا ببینم

 

 « احمد رضا احمدی »

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٦ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

 

 

اگر با تمام وجود بخواهی که روز شود

روز می‌شود حتما ...



روزِ اولی که شب هنوز

هوای این همه ترس و تاریکی نداشت

خیلی‌ها می‌گفتند

دیگر کارِ چراغ و ستاره تمام است،

اما دیدی آرام

آرام آرام دلمان به بی‌کسی

صدایمان به سکوت و

چشمهایمان به تاریکی عادت کردند


حالا هنوز هم می‌شود

در تاریکی راه افتاد و

از همهمه‌ی هوا فهمید

که رودی بزرگ

نزدیکِ همین تشنگی‌های ما می‌گذرد. 

 

 

« سید علی صالحی »

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱۳ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

وقتی از نوروز می نویسم بی اختیار واژه های  نسیم و گل و ابریشم  درسبدی از

رنگهای روشن و شاد به همراه نغمه  خوش پرنده های رها شده در لابلای

شاخه های جوانه زده در ذهنم تصویری زیبا میافریند . تصویری زنده و ملموس

انقدرنزدیک که میتوان حریر خیال را کناری زد و تک تک غنچه های نورس آن

را نوازش کرد. میتوان یک نفس عمیق طعم زندگی را چشید . فرصتی دوباره

برای حول حالنا ، شروع خوبی برای قدم بعدی زندگی، انگار خدا به آفریده هایش

بگوید همه زندگی تحول و رویش است ، رفتن و رسیدن است و نو شدن. و این

فرصت کوتاه چه شیرین ولی زود گذرست.

خداوندا ، ای خالق نو شدنها و رویش ها

حال مارا  بهترین حالها

روز و روزگار مارا فرصت خوب انسان تر شدن قرار بده

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٦ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

Design By : Pars Skin