خانه پدر

 

 

شروع فصل پاییزو صدای قدمهای بچه ها به طرف مدرسه ،  یاد آور خاطرات

خوب است . ٣٩ سال قبل درچنین روزی برای اولین بار به مدرسه رفتم .

پدرم برای انجام ماموریتی اداری به شهر زاهدان رفته بودند و درآن زمان اولین

قدمهای کوچک و لرزانم را به مدرسه « مهر » در شهر دوست داشتنی زاهدان

گذاشتم.

 

پنج سال قبل بعد از سالهای طولانی به دیدن این مدرسه رفتم ، یک روز تعطیل

بود سرایدار بعد از شنیدن دلیل من برای دیدن و عکس گرفتن از مدرسه با

محبت به من و دخترم که درآن سال ٧ ساله بود ( سنی که من برای اولین بار

وارد آن مدرسه شدم) اجازه داد ساعاتی درحیاط و کلاسها باشم.

 

 

اگرچه به ظاهردبستان تعطیل بود و ساکت ولی من صدای همهمه بچه ها ،

صورت معلمها و همه دوست داشتنی هایم را می دیدم و دراین خلسه روحانی

معصومیت هارا میستودم .

تنها تاسفم برای این بود که اسم مدرسه را عوض کرده بودند ولی دیوارها درها و

پنجره ها همان بودند که من دیده بودم بی هیچ کم و کاست

یادش به خیر

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳۱ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

یقیندرم اثر امشو به های های مو نیست

که یارمسته و گوشش به گریه های مو نیست

خداخداچه ثمر ای موذنا کامشو

خداخدای شمایه  خداخدای مو نیست

نمودخونمه پامال و خونبهامه نداد

زدم چوبردمنش دست گفت پای مو نیست

بریزخونمه با دست نازنین خودت

چره کهبهتر از ایی هیچه خونبهای مو نیست

بهاراگر امشو صدبار بمیرم از غم دوست

به جرمعشق و محبت هنوز جزای مو نیست


« ملک الشعرای بهار »


 

***

این شعر زیبای ملک الشعرای بهار را که به زمان محلی خراسانی گفته شده ، استاد در

آخرین اثر خودشان یعنی آلبوم تمنا منتشر کردندبا همراهی تنبک فرزندشان آیین

مشکاتیان.خیلی شعر روان و پر سوزیست ، به جرات میتوانم بگویم که آلبوم تمنا قوی

ترین کار شادروان استاد مشکاتیان بود.قطعات آوازی با صلابت و ظرافت بی نظیری در

این آلبوم اجرا شده اند

روحش قرین رحمت و عشق باد


دراینجابشنوید

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٧ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()


درک  مسائل اجتماعی و سیاسی به روش صحیح دشوارست و لازمه آن مطالعات چندین و چند ساله و درجریان بودن تحولات اجتماعیست که لازمه رشد ذهنی  و به بلوغ رساندن افراد جامعه است تا از کودکی ذهن خارج شوند . حلقه ارتباط متفکرین و اندیشه های بزرگ با جوانان و عموم مردم روزنامه هاهستند .

روزنامه ها نشانه تفکر بدون مرز ، ابراز نو آوری ها و بیان کننده  دردهای بزرگ به زبان ساده هستند.آنچه یک نویسنده  کتاب بعد از سالها کار و تحقیق و دوباره نویسی به جامعه ارائه می دهد ، با سرعت ارتباطات و تحولات امروزی هم از نظر زمانی و هم از نظر محتوی شاید منطبق با نیاز روز نباشد .

همین کاررا یک روزنامه نگار با سرعتی باورنکردنی و به زبانی قابل فهم تر به مردم ارائه میکند . روزنامه ها چشم و زبان مردم  هستند ، جامعه ای که روزنامه  نداردو یا کم کم فرهنگ روزنامه خوانی  از آن رخت می بندد، جامعه ای بی چشم و بی زبانست.

تنوع و تعدد روزنامه درهر کشور نشانه فضای بیشتر رشد اندیشه هاست.

اگرچه امروزه ارتباطات اینترنتی سعی کرده گوشه ای از این نقیصه را جبران کند ولی  انصافا مقایسه اجمالی آمار وبلاگهای وزین ،  که خمیر مایه فکری دارند  با وبلاگهای  هجو و بی مایه با غلطهای املایی و انشایی فراوان ، تاسف هر دلسوزی را برمی انگیزد .

نادانی از اهالی وبلاگ نویسی چندی قبل نوشته بود

( روزنامه؟ من که فقط با آن شیشه های پنجره را پاک میکنم!)

درهمین فضای اینترنتی

  وبلاگ نویسنده روزنامه نگاری از دوستان اینترنتی  برای چندمین بار  مسدود شده است .


لطفا در این مورد جدی فکر کنید

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٥ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()


قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی...

من درد ِ مشترکم

مرا فریاد کن


« احمد شاملو »


نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٤ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

خویش را باور کن

هیچ کس جز تو نخواهد آمد

هیچ کس بر در این خانه نخواهد کوبید

شعله روشن این خانه تو باید باشی

هیچ کس جز تو نخواهد تابید

سرو آزاده این باغ تو باید باشی 

هیچ کس چون تو نخواهد رویید

 ابر این پهنه توباید باشی

هیچ کس جز تو  نخواهد بارید

رعد این صحنه تو باید باشی

هیچ کس جز تو نخواهد غرید

چشمه جاری این دشت تو باید باشی

هیچکس بر در این خانه نخواهدکوبید

و نمی گوید برخیز

که صبح است بهار آمده است

تو بهاری آری

               خویش را باور کن              

 

   « مجتبی کاشانی »

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٢ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

دوستی حکایت می کرد سالهابود به دلیل بیماری از روزه ماه رمضان محروم بودم و ایام

دعا را هم با ذکر و نیایش بدون روزه سپری می کردم، سالی  با خودم گفتم خداوندا امسال

نه توان نیایش دارم و نه روزه ونه آرزویی بردل ، خودت بساز با این بنده بی توشه .

 

چند روزی به این منوال گذشت تا اینکه فرصتی پیدا شد نه برای فعل حرام بلکه مباحی که

دل را می میراند و زندگی را از نور معرفت تاریک می گرداند .چند صباحی درحیرانی انتخاب

مسیر بودم تا اینکه سحرگاهی به خودآمدم که ای فقیر ،مگر نه اینکه ماه صیام یعنی دوری

از حلال پروردگار درزمان معین وگرنه حرام که همیشه حرامست و حکم آن معلوم . اگر

توان روزه و عبادت ظاهری نداری درخلوت خود و خدای خود بی ریا باش و بدان که تو

راهم فرصتی پیش رونهاده برای کسب قرب وآن دوری از حلال خداست آن هنگام که

زمانش  نرسیده و یا دیریست که وقت از دست رفته .

 

پس نیت خالص کرد ، روبه درگاه خدانموده و استغاثه کرد پروردگارا مرا دریاب و رهنمونم

کن به آنچه تو می پسندی واز حلال خدا دربی هنگام دوری کرد و چشم و دل نگاهداشت ...

عید فطر دررسید فقیر روبه درگاه خداوند نموده و گفت پروردگارا اگر روزه دلم را پذیرفتی

عیدانه ای عطا کن...

 

خورشید روز فطر غروب نکرده بود که دوستی از راه دور خبر دادکه ای فلان چه عبادتی

کردی که تو را درخواب دیدم با فرشتگان خدا که به زیارت خانه خدا مشرف شده بودی و

ملائک برای حضورت هلهله ها کردند و تو را در آسمان معرفت پرواز می دادند...


 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢۱ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

 


ثواب روزه و حج قبول آن کس بَُرد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد


 


 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٩ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

آنچه من می بینم

ماندن دریاست ،

رستن وازنورستن باغ است ،

گشتن شب به سوی روز است ،

گذرا بودن موج وگل و شبنم نیست .

گرچه ما می گذریم ،

راه می ماند .

غم نیست .

 

« اسماعیل خویی »


نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٧ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

ورقی فرض کن

یک روی در تو،یک روی در یار

 یا هر که هست.

آن روی که سوی تو بود خواندی؟

آن روی که در یار است نیز بباید خواندن.


« شمس تبریزی »


نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٢ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است ، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است .

درد دل آدمی را بیدار می کند ، روح را صفا می دهد ، غرور و خود خواهی را نابود می کند. نخوت و فراموشی را از بین می برد ، انسان را متوجه وجود خود می کند .

چه زیباست همدردعلی شدن، زجر کشیدن، از طرف پست ترین جنایتکاران تهمت شنیدن، از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن، چه زیباست در کنار نخلستان های بلند در نیمه های شب، سینه داغدار را گشودن و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن، چه زیباست که دراین موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است، شیعه تمام عیارعلی شدن."

« گزیده ای از مناجات شهید چمران»

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٧ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شمــــــــــــا نیز بگذرد

واین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بـــــر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خــــــــــــــــزان نکبت ایام، ناگهان

بــــــر باغ وبوستان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمــــــــان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعوی ســـگان شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت

هم بــــر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچــــــــار کاروان شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمــــــــل سپر کنیم

تا سختــــــــی کمان شما نیز بگذرد

آنکس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گــــــــرد سم خران شما نیز بگذرد

 

« سیف الدین محمد فرغانی »

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٥ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

 

دریک مهمانی  دوستانه:

_معرفی می کنم ایشان حاج آقا...، استاد دانشکده فنی مهندسی ،  ژنرال نظامی ،عضو تیم پزشکان بدون مرز ، جامعه شناس ,شاعر ، متخصص روابط عمومی و امور سیاسی و...

از بخش ادبیاتیش استقبال کردم ،

_مجموعه چاپ شده هم دارید؟

_ بله

(از اینکه سروده های ایشان از جاده هزارپیچ و پرتگاهِ اجازه نشر، گذشته تعجب کردم)


_ ممکنه یکی از سروده هایتان را برایمان بخوانید ؟

_حتما جانم:

 

 ( دلتنگیم از حد گذشت  میخواهم بودنم را استفراغ کنم کجایی ای یار..)!!


****

متاسفانه این داستان واقعیست

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

Design By : Pars Skin