خانه پدر

 

 

خدایا ، سفره دلمان را برای دمیدن روح بهار به جانمان گسترده ایم

جانها آماده و درب های خانه را گشوده ایم

برما ببار

باران رحمت ، امید و آرامش را از آسمان ملکوتیت به همه دلها ببار

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢۸ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 


همه‌ی روزهای نرفته
همین امروز است

همه‌ی روزهای رفته هم
همین امروز است

شب که بیاید
شب مجبور است
تمام شکوفه‌های روشنِ شبتاب را
باور کند

حالا آوازی بخوان
می‌دانم این بادهای گرسنه
از چیدنِ بی‌هنگامِ نی‌زارها آمده‌اند
اما سرت را که بالا بگیری
یک آسمان مرواریدِ پراکنده آن بالاست

مهم نیست
آفتاب غایب باشد
رَدِپای کم‌رنگ همین پرنده تا پُشتِ کوه
یعنی خیلی چیزها ...

چراغ را بالاتر بگیر!


« سیدعلی صالحی »


نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

غروب یکرنگی ما سرک کشید توکوچه ها

روزای دلمرده و سردرفت و به جاش گرمی اومد

اونهمه شب سرمه کشید یه باربه جاش سرخ و سفید

از اون همه شب یه رنگ یخ زده حتی دل سنگ

آتیش و از توی خونه بیارتوکوچه بمونه

بپرن از بوته نور تموم مردم صبور

سرخی رو از اون بگیرن زردابسوزن بمیرن

آتیش بیفته تو دله هرچی پلید و باطله

گرگرخنده سربده غم دلا رو پربده


مزدا شاهانی ( علیرضا بنای شاهانی )


***

برای آشنایی بیشتر با این هنرمند به این سایت مراجعه کنید

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٢ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

به شکوفه

به صبحدم به نسیم

به بهاری که میرسد از راه

چند روز دگر به ساز و سرور

ما که دل هایمان زمستان است

ما که خورشیدمان نمی خندد

ما که باغ و بهارمان پژمرد

ما که پای امیدمان فرسود

ما که در پیش چشممان رقصید

این همه دود زیر چرخ کبود

سر راه شکوفه های بهار

گریه سر می دهیم... با دل شاد

گریه شوق با تمام وجود

با همین دیدگان اشک آلود

از همین روزن گشوده به دور

به پرستو به گل به سبزه درود


« فریدون مشیری »

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٩ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

امروز ما در حال توسعه هستیم

قلب‌های کلنگی ما را

بیل‌های مکانیکی شخم زده‌اند

و میان آشپزخانه‌های Open و توالت‌های فرنگی

سرگردان شده‌ایم

امروز برای مقابله با ناوهای تمدن‌بر

به انواع گفتمان‌های وارداتی

و ترجمه‌های مختلف، از لویاتان Hobbes

تا پایان تاریخFokuyama  

تا بُن دندان مسلح شده‌ایم

و می‌توانیم ساعت‌ها در قطارهای چینی مترو

درباره انتظار بشر از دین فَک بزنیم

امروز ما در حال توسعه هستیم

مردانِ ‌Offline

دخترانِ MP3, و  MP4

و کودکانِ پیام‌گیر

شبکه‌های متنوع قرآن و معارف

و مسابقه‌های همیشگی پیامِ کوتاه

C

D

DVD

LCD

LSD

LG

تا کره جنوبی هست

نیازی به نیم‌کره‌های مغزمان نداریم

و می‌توانیم با خیال راحت

پربیننده‌ترین‌های Google را جست‌وجو کنیم

...

سرفه کن، برادر شیمیایی‌ام

سرفه کن، طبقۀ دهم بیمارستان ساسان

سرفه کن

چراکه صدای تو

تنها رسانۀ ماست!


« علی محمد مودب »


نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٧ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

اسمش علی بود .جانباز شیمیایی 8 سال دفاع مقدس . .30 سال قبل من و علی در دبیرستان  درس می خواندیم. گاهی اوقات برای در آوردن لج ناظم  موقع نماز  بدون مسح پا وضو می گرفتیم.
سه سال قبل که  دیدمش باز هم بدون مسح پا  وضو گرفت . پاهای شهید علی قبل از خودش وارد بهشت شده بودند..
.


***

« برادربزرگوارم آقای صادقی  این کامنت را برایم گذاشته بودند

با اجازه ایشان نوشته زیبایشان را درقاب دیده دوستان قرارمی دهم »

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٥ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 آدمی همیشه عاشق آن چیزست که ندیده است ،

نشنیده است و فهم نکرده است و شب و روز آن را می طلبد

و از آنچه فهم کرده و دیده است ملول و گریزان است


« سخنان کوتاه از فیه ما فیه مولانا   »


نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱۳ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

Design By : Pars Skin