خانه پدر

 

 

پدر همیشه می گفت :

« از شخصی پرسیدند دوست بهترست یا برادر ؟

جواب داد : برادری که دوست باشد  . »

*

 خواهری دارم که بهترین دوستم است

و این روزها سالگرد تولد این عزیزماست

 

شهریور گلم تولدت مبارک

***

یک سبد رز زرد

برای اینکه تو رزهای زرد را بیشتر دوست داری

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٧ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

 

 

پیش از تو آب معنی دریا  شدن نداشت

‌شب مانده بود و جرئت فردا شدن نداشت

*

بسیار بود رود در آن برزخ کبود

اما دریغ، زَهره‌ٌ دریا شدن نداشت

*

در آن کویر سوخته، آن خاکِ بی‌بهار

حتی علف اجازهٌ زیبا شدن نداشت

*

گم بود در عمق زمین شانهٌ بهار

بی‌تو ولی زمینهٌ پیدا شدن نداشت

*

دلها اگرچه صاف، ولی از هراس سنگ

آیینه بود و میل تماشا شدن نداشت


*

چون عقده‌ای به بغض فرو بود حرف عشق

این عقده تا همیشه سرِ واشدن نداشت

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٦ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

هر صبح در آیینه جادویی خورشید

 چون می نگرم


او همه من ، من همه اویم

او روشنی و گرمی بازار وجود است

 درسینه من نیز دلی گرم تر از اوست

او یک سر آسوده به بالین ننهادست

من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست

ما هر دو در این صبح طربناک بهاری

از خلوت و خاموشی شب پا به فراریم

ما هر دو در آغوش پر از مهر طبیعت

با دیده جان محو تماشای بهاریم

ما آتش افتاده به نیزار ملالیم

ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم

بگذار که سرمست و غزلخوان من و خورشید

بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٥ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

من نمی دانم که چرا می گویند :

اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست
 

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست

 گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

واژه ها را باید شست

واژه باید خود باد ‚

واژه باید خودباران باشد

چترها را باید بست

 زیر باران باید رفت

فکر را خاطره را زیر باران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۳ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

گفت : کسی دوستم ندارد۰ میدانی چقدر سخت است این که کسی دوستت نداشته باشد؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی۰ حتی تو هم بدون دوست داشتن۰۰۰!
خدا هیچ نگفت۰
گفت : به پاهایم نگاه کن! ببین چقدر چندش آور است۰ چشم ها را آزار می دهم. دنیا را کثیف می کنم۰ آدم هایت از من میترسند۰ مرا میکشند برای اینکه زشتم۰ زشتی جرم من است۰
خدا هیچ نگفت۰
گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست ۰مال گل ها و پروانه ها،مال قاصدک ها ،مال من نیست۰
خدا گفت : چرا مال تو هم هست۰
دوست داشتن یک گل، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندان سختی نیست۰ اما دوست داشتن یک سوسک، دوست داشتن تو کاری دشوار است۰
دوست داشتن کاری است آموختنی؛ و همه رنج آموختن را نمی برند۰
ببخش کسی را که تو را دوست ندارد۰زیرا که هنوز مؤمن نیست۰ زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته۰ او ابتدای راه است۰
مؤمن دوست دارد۰ همه را دوست دارد۰زیرا همه از من است۰ و من زیبایم۰ من زیبائیم، چشم های مؤمن جز زیبا نمیبینند۰ زشتی در چشم هاست۰ در این دایره هرچه که هست،نیکوست۰ آن که بین آفریده های من خط کشید، شیطان بود۰ شیطان مسئول فاصله هاست۰
حالا قشنگ کوچکم! نزدیکتر بیا و غمگین نباش۰
قشنگ کوچک حرفی نزد و دیگر هیچگاه نیندیشید که نازیباست۰
نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٢ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

 

 

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

*

تو نه مثل آفتابی که حضور وغیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

*

تو اگه پرنده باشی چشای من آسمونه

راز پر کشیدنت رو کسی جز من نمی دونه

*

واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز

با صدای ساز خسته تر کنم گلو ی آواز

*

منو تو گر چه اسیریم حیفه از غصه بمیریم

بیا تا آخر دنیا بشینیم و پر نگیریم

*

جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه

قصه ی مرگ وجدایی تو کتابا جا می مونه

*

نگو عمرمون تموم شد

نگو دیگه همدمی نیست

بیا فردا رو بسازیم

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/۱ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط قائینی نظرات ()

Design By : Pars Skin